جواب امام خمينى قدس سره : به انتقاد از رابطه علما با سلاطين
در باب امور سياسى ، آن مقدارى كه من عرض كردم كه تاريخ نمىدانم و اگر ديده باشم يادم نمانده است ديگر حالا ، اما خوب اين تاريخ صد ساله ، صد و چند سالهء اخير در دست است ، ما يك خرده جلوترش مىرويم مىبينيم كه يك طايفه از علما ، اينها گذشت كردهاند از يك مقاماتى و متصل شدهاند به يك سلاطين ، با اينكه مىديدند كه مردم مخالفند ، لكن براى ترويج ديانت و ترويج تشيع اسلامى و ترويج مذهب حق ، اينها متصل شدهاند به يك سلاطينى و اين سلاطين را وادار كردند خواهى نخواهى براى ترويج مذهب ، مذهب تشيع . اينها آخوند دربارى نبودند ، اين اشتباهى است كه بعضى نويسندگان ما مىكنند ، اطرافيان سلاطين اين آقايان بودند ، اينها اغراض سياسى داشتند ، اغراض دينى داشتند . نبايد يك كسى تا به گوشش خورد كه مثلًا مجلسى رضوان اللَّه عليه ، محقق ثانى رضوان اللَّه عليه ، نمىدانم شيخ بهائى رضوان اللَّه عليه ، با اينها روابط داشتند و مىرفتند سراغ اينها ، همراهى شان مىكردند ، خيال كند كه اينها مانده بودند براى جاه و - عرض مىكنم - عزّت و احتياج داشتند به اينكه سلطان حسين و شاه عباس به آنها عنايتى بكنند ، اين حرفها نبوده در كار ، آنها گذشت كردند ، يك گذشت ، يك مجاهدهء نفسانى كردند براى اينكه اين مذهب را به وسيلهء آنها ، به دست آنها ترويج كنند . در يك محيطى كه اجازه مىگرفتند كه شش ماه ديگر اجازه بدهيد ما حضرت امير را سبّ كنيم ، وقتى جلوگيرى از سبّ حضرت امير مىخواستند بكنند - در يكى از بلاد ايران شنيدم اجازه خواستند كه خوب شش ماه ديگر