گفتم : فداى تو شوم ، ما بر مىداريم و طلب شفا از آن مىكنيم .
فرمود كه : شخصى آن را برمىدارد و ازحاير بيرون مىآورد ظاهر ، بىآنكه در چيزى بپيچد ، پس هيچ جنّ و جانور و چيزى كه دردى و بلائى داشته باشد نيست مگر آنكه آن را بو مىكند ، پس بركتش بر طرف مىشود ، و بركتش را ديگران مىبرند ؛ و آن تربت كه به آن معالجه مىكنند چنين نمىبايد باشد ، و اگر نه اين علّت باشد كه گفتم ، هركه آن را برخود بمالد يا از آن بخورد ، البته شفا مىيابد در همان ساعت .
و آن مثل حجر الأسود است كه اوّل مثل ياقوتى بود در نهايت سفيدى ، و هر بيمارى و دردناكى كه خود را بر آن مىماليد در ساعت شفا مىيافت ؛ و چون صاحبان دردها از اهل كفر و جاهليّت خود را بر آن مىماليدند ، سياه شد و اثرش كم شد .
و چون تو برمىدارى تربت را ظاهر و گشوده بيرون مىآورى ، و در ميان خرجين و در جاهاى چركين مىافكنى ، پس بركتش مىرود « 1 » .
و به دو سند معتبر ازحارث بن مغيره منقول است كه گفت : به خدمت حضرت صادق عليه السلام عرض كردم كه : من درد وبيمارى بسيار دارم ، و به هر دوائى كه مداوا كردم نفع نيافتم .
فرمود كه : چرا غافلى ازتربت قبرحسين بن على عليهما السلام كه در آن شفاى هر درد است ، و ايمنى از هر خوف هست ؟ !
چون تربت را بردارى اين دعا بخوان :
اللَّهُمَّ إنِّي أَسْألُكَ بِحَقِّ هذِهِ الطِّيْنَةِ ، وَبِحَقِّ الْمَلَكِ الَّذِي أَخَذَها ، وِبَحَقِّ النَّبِيِّ الَّذِي قَبَضَها ، وَبِحَقِّ الْوَصِيِّ الَّذِي حَلَّ فِيْها ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَأهْلِ بَيْتِهِ ، وَافْعَلْ بِي - كذا و كذا - .
و بهجاى « وافعل بي كذا و كذا » حاجتهاى خود را بطلبد .
پس حضرت فرمود كه : ملكى كه تربت را اخذ كرد جبرئيل بود ، و آن تربت را به پيغمبر صلى الله عليه و آله نمود و گفت : اين تربت پسرت حسين است ؛ امّت تو بعد از تو او را خواهند كشت . و پيغمبرى كه آن را اخذ كرد محمّد صلى الله عليه و آله بود ، و وصيّى كه در آن حلول
هامش
( 1 ) - كامل الزيارات : 275 ب 91 ح 7 ، بحارالانوار : 101 / 120 ح 9 ، موسوعة زيارات المعصومين عليهم السلام : 3 / 18 ش 716 . .