نموده است ، كه ما به همان بسنده مىكنيم :
« وى به زهد و تقوا و ورع ، از آنگاه كه كودكى بيش نبود ، شناخته شده ، و رهپيماى راه سعادت و نجات بود . او دائم الاشتغال به جهاد نفس و مراقبت از خويش بود . هرچه را كه از كشورهاى غير اسلامى بود ، نمىخورد ، نمىپوشيد و استفاده نمىكرد . حتى قلم و كاغذى را كه در ممالك غير مسلمان ساخته شده بود ، به كار نمىبرد . از مشتبهات پرهيز مىكرد و در بسيارى از مباحات هم زهد مىورزيد . او غالبا ، از خوراكىهاى لذيذ ، لباسهاى زيبا و فرشهاى نرم و راحت دورى مىگزيد .
معمولا ، خوراك ساده مىخورد و لباس درشت مىپوشيد و بر رختخوابى كه از برگ درختان خرما بافته شده بود ، مىخوابيد . اما در مساجد و اماكنى كه پاكى و پاكيزگىشان را احراز مىنمود ، عبايش را - از سر تواضع و فروتنى - پهن مىكرد و بر آن مىنشست . او هيچگاه به ظاهرش ، رنگ و دوخت لباسش اعتنا نمىكرد و هيئت ظاهرىاش به فقيران و غريبان و بياباننشينان ، شبيهتر بود . او اين كارها را عملا ، براى مخالفت با نفسش و تواضع در برابر خدا و خلق و از روى دشمنى با ظاهرسازى ، با محافظت بر آداب و مستحبات شرعى انجام مىداد و در عين حال ، مواظب نظافت جسمش و پاكيزگى لباسهايش - در عين سادگى آنها - بود . او محاسنش را با حنا خضاب ، و شارب و ناخنهايش را هماره كوتاه مىكرد . او در امر به معروف و نهى از منكر شديد بود و در راه خدا از سرزنش ملامتگران نمىهراسيد . در امر دين كوتاهى و سستى را نمىشناخت و خشنودى مردم را به خشم خدا - مطلقا - ترجيح نمىداد .
اما غيبت ، بلكه سخن در غير شئون آخرت ، در طول عمرش و مدت زندگىاش ، كسى او را نشنيد . اگر سخن مىگفت ، تنها از حديث و علم - و سخنانى كه ربطى به شئون دنيا نداشت - سخن مىگفت و اگر خلوت مىگزيد به تأليف ، قرائت قرآن و ذكر ، يا انديشه در آيندهاش مىگذرانيد .
اختران فقاهت ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: ناصر الدين انصارى قمى
ص١٧٣