ضدّ را با ضدّ ايناس از كجا ؟ * با امام النّاس نسناس از كجا ؟ »
باز او لاحول مىكرد آتشين * « كاعتراض من برُو كفرست و كين »
اندرين بود او كه شيخ نامدار * زود پيش افتاد بر شيرى سوار
شير غرّان هيزمش را مىكشيد * بر سر هيزم نشسته آن سعيد
تازيانهش مار نر بود از شرف * مار را بگرفته چون خَرزن به كف
ديدش از دور و بخنديد آن خديو * گفت « آن را مشنو ، اى مفتون ، ز ديو »
از ضمير او بدانست آن جليل * هم ز نور دل بلى نعم الدّليل
خواند بر وى يك به يك آن ذو فنون * آنچه در ره رفت بر وى تاكنون
بعد از ان در مشكل انكار زن * برگشاد آن خوش سراينده دهن
ك « آن تحمّل از هواى نفس نيست * آن خيال نفس تُست ، آنجا مهايست
گرنه صبرم مىكشيدى بارِ زن * كَى كشيدى شير نر بيگار من ؟ »
508 نيز به مناسبت اين بيت مولانا ( در دفتر دوم ب 3764 ) :
يك گزى ره كه بدان سو مىروى * همچو گز قطب مساحت مىشوى
نيكلسن در شرح خود مىگويد « اين بيت را با گفتهء ابو يزيد بسطامى ( تذكرة الاوليا ص 165 ج 1 ) بسنجيد كه : هر چه هست در دو قدم حاصل آيد كه يكى بر نصيبهاى خود نهد و يكى بر فرمانهاى حقّ ؛ آن يك قدم را بردارد ، و آن ديگر بر جاى بدارد . و نيز با گفتهء ابو الحسن خرّقانى كه ( تذكرة الاوليا ج 2 ص 226 ) : « قدم بر نخست پايهء نردبان كه نهادم به خدا رسيدم » . نيز ف 61 ديده شود .
شيخ ابو الحسن خرقانى [ از نفحات الانس ]
509 نام وى علىّ بن جعفر است « 90 » ، يگانه و غوث روزگار خود بود و قبلهء وقت ، كه در روزگار وى رحلت به وى بودى . شيخ ابو العبّاس قصّاب
هامش
( 90 ) - چنين است در متن ، و گويا غلط است . اسم پدرش احمد بوده است ظاهرا .