من علامة ؟ فقال صلّى اللّه عليه و إله : نعم ، من علامته التجافي عن دار الغرور و الإنابة الى دار الخلود » « 1 » .
بيت « 2 »
چون برون رفت از تو حرص اينك درآمد جبرئيل * چون درآمد جبرئيل اينك برون رفت اهرمن
19 . و اين طور ولايت ، طورى است وراى طور عقل و در آنجا مدركاتى است مخصوص كه عقل از ادراك آن عاجز است . و قصور او از ادراك آن مدركات ، چون قصور وهم است از ادراك معقولات .
بيت « 3 »
خاطر خيّاط عقل گر چه بسى بخيه زد * هيچ قبايى ندوخت لايق بالاى عشق
از جملهء احكام مدركات آن طور آن است « 4 » كه وجود حق را - عزّ سلطانه - بىتركيب مقدّمات عقلى ادراك كند و سرّ قرب او با هر موجودى فهم كند ، چه ، مفهوم قرب چهار مرتبه دارد و عقل را به ادراك
هامش
( 1 ) . ترجمه : آنگاه كه نور به دل در آيد ، گشاده گردد . گفته شد : اى پيامبر خدا ! آيا آن را نشانى نهادهاند ؟ فرمود : آرى ، از نشان آن دورى گزيدن از خانهء فريب و بازگشت به خانهء جاودانگى است . در كتب حديث آن را نيافتم . در احياء العلوم غزالى ، ج 1 ، ص 58 و شرح تعرف ، ج 1 ، ص 63 نيز آمده است ، البته با اختلافاتى در عبارت .
( 2 ) . شعر از سنايى : ديوان ، ص 487 .
( 3 ) . شعر از عطار است : ديوان عطار ، ص 337 . مطلع غزل چنين است :عقل كجا پى برد شيوه سوداى عشق * باز نيابى به عقل سرّ معماى عشق( 4 ) . ل ، پ : - است .