طريق خطابى - كما جرت به عادة الأولياء و الصوفية - چه اين نوع علوم به حكم اجراء سنت ازل و اعطاء قواعد تحقيق ، از غايت عزّت و عظمت ، در جلابيب « 1 » حروف و كلمات نمىگنجد . « من عرف الله كلّ لسانه و وقف عقله و انتهى خاطره » « 2 » اين باشد كه عارف عبارتى نيابد كه بدان از كنه معلومات خود بيان تواند كرد « من لم يذق لا يعرف » « 3 » .
بيت
اى دوست حديث عشق ، ديگرگون است * و زكيل حروف ، اين حديث افزون است
گر ديدهء دل بازگشايى نفسى * معلوم شود كه اين حكايت چون است
و غرض اكابر از گفتن و نبشتن اين علم بيش از تنبيهى و تشويقى نبوده است و لنا فيهم اسوة حسنة و قدوة مرضية « 4 » بعد از اين در مقصود خوض كنيم و من الله التوفيق و العصمة من شرّ العدوّ و جنوده و الإعانة منه سبحانه « 5 » .
هامش
( 1 ) . جلابيب ، جمع جلباب : جامهها .
( 2 ) . فروزانفر : مآخذ احاديث مثنوى ، چاپ امير كبير ، ص 67 به نقل از شرح خواجه ايوب ، المنهج القوى ، ج 2 ، ص 580 ) . در تمهيدات عين القضات ، ص 332 ، فقط عبارت « من عرف الله كلّ لسانه » بدون ذكر قائل آمده است .
( 3 ) . « آن كه نچشيده است نداند » و در نسخه مجلس ، در اين معنى از ديگرى آورده است :
« تا نخورى ندانى » .
( 4 ) . اقتباس از سورهء ممتحنه ( 60 ) : 6 ؛ و ما را در آنان الگوى نيكو و پيشواى پسنديده است .
( 5 ) . و توفيق از خداى است و از بدى دشمن و سپاهيانش به دو پناه است و يارى كردن او راست .