زان من نگرم به چشم سر در صورت 37
ز اوّل آن به كه مستمع طلبى 44
زبان از حرف پيمايى يكى يك چند كوته كن 22
زره چندين چه مىبافى ، نه داوود زره بافى 30
زشت نبود روح قدسى منتظر و آنگاه تو 119
زنهار ! به سايهاش قناعت مىكن 39
زهد عيسى و حرص قارون بين 97
سخنم شد بلند و مىترسم 57
سر نشتر عشق بر رگ روح زدند 48
سرّى به زبان روح نتوانم گفت 64
سرّى كه فرشتگان از آن بىخبرند 73
شايسته هوى نشوى بىفناى ذات 14
ظن برده بدم كه من ، من بودم 72
عاشقان را به جنت ملكوت 117
عشق است كه علاج دل هر درويش است 32
عشق تو بر بود ز من مايهء مايى و منى 88
عشق هيچ آفريده را نبود 74
عقل جزوى كى تواند گشت بر قرآن محيط 63
عقل در كوى عشق ره نبرد 73
عقل عقل است و جان جان است او 19
آفاق معرفت ( تبصرة المبتدى وتذكرة المنتهي ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: أبي المعالي القونوي
ص١٤٧