تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق معرفت ( تبصرة المبتدى وتذكرة المنتهي ) ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
جهانى كاندر او هر دل كه يا بى پادشا يا بى 96 جهدى بكن ار پندپذيرى دو سه روز 121 چالاك روند پس به يك گام 31 چرا بر روى يار اى زلف ، هر ساعت دگرسانى 29 چشم سر من چون كه در آن معنى ديد 37 چندان برو اين ره كه دويى بر خيزد 74 چنگ در گفتهء يزدان و پيمبر زن و رو 122 چو آدم را فرستاديم بيرون 48 چو آمد روى مه رويم چه باشم من چه باشم من 88 چون از ظلمات آب و كل بگذشتيم 53 چون برون رفت از تو حرص اينك درآمد جبرئيل 70 چون تو دو هزار عاشق از غم كشتم 35 چون رسيد او به ناكجا آباد 73 چون سرّ قدر طعمهء ابدال شود 60 چيزى است كه در ازل مرا در سر بود 32 حسن تو فزون است ز بينايى من 77 خاطر خيّاط عقل گر چه بسى بخيه زد 70 خويشتن را نديده‌ايد همه 118 در بهشت فلك همه خامان 112 در تو كجا رسد كسى ، تا نرود به پاى تو 74