جهانى كاندر او هر دل كه يا بى پادشا يا بى 96
جهدى بكن ار پندپذيرى دو سه روز 121
چالاك روند پس به يك گام 31
چرا بر روى يار اى زلف ، هر ساعت دگرسانى 29
چشم سر من چون كه در آن معنى ديد 37
چندان برو اين ره كه دويى بر خيزد 74
چنگ در گفتهء يزدان و پيمبر زن و رو 122
چو آدم را فرستاديم بيرون 48
چو آمد روى مه رويم چه باشم من چه باشم من 88
چون از ظلمات آب و كل بگذشتيم 53
چون برون رفت از تو حرص اينك درآمد جبرئيل 70
چون تو دو هزار عاشق از غم كشتم 35
چون رسيد او به ناكجا آباد 73
چون سرّ قدر طعمهء ابدال شود 60
چيزى است كه در ازل مرا در سر بود 32
حسن تو فزون است ز بينايى من 77
خاطر خيّاط عقل گر چه بسى بخيه زد 70
خويشتن را نديدهايد همه 118
در بهشت فلك همه خامان 112
در تو كجا رسد كسى ، تا نرود به پاى تو 74
آفاق معرفت ( تبصرة المبتدى وتذكرة المنتهي ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: أبي المعالي القونوي
ص١٤٥