تخطي إلى المحتوى الرئيسي

آفاق معرفت ( تبصرة المبتدى وتذكرة المنتهي ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
بلبل بر گل هزار افسانه بگفت 48 بهشت و دوزخت با تست در باطن نگر تا تو 108 به وقت صبح شود همچو روز معلومت 109 پيش از آن كاين جان عذر آور فروماند ز عذر 120 تا خون نكنى ديده و دل پنجه سال 42 تا ظن نبرى كه هست اين رشته دو تو 34 تاكيان را گرفته‌اى در بر 105 تا كى نالد ز غصه غمخواره دلت 120 ترا از دو گيتى بر آورده‌اند 59 ترسم كه ز بس باد هوس پيمودن 121 تن آلت توست تا به جايى برسى 95 تو آلت فعلى و جز آن هيچ نه‌اى 62 تو او نشوى و لكن ار جهد كنى 74 تو به قيمت وراى دو جهانى 115 تو به همت خليفه‌اى به گهر 115 تو پندارى كه بر هرزه است اين ميدان چون مينو 18 تو چه دانى زبان مرغان را 86 تو عالمى و مراد از عالم تو 62 جسم را چون سايه دان و شخص را چون جان شمر سايه را بىشخص هرگز كى بود هستى پديد 56