اندر آن بقعه ز اهل نفس نفس 103
اندر همه عمر من شبى وقت نماز 119
او را شو تا ترا مبارك دارند 123
اوّل و آخر قرآن ز چه « با » آمد و « سين » 122
اى بلندان به عقل و جان شريف 118
اى دوست حديث عشق ديگرگون است 23
اى طالب دنيا تو يكى مزدورى 118
اين اوست همه ، ليك پيداست به من 34
اين راه طريقت ، نه به پاى عقل است 73
اين طايفهاند اهل توحيد 31
با خدا غير او محال بود 34
باش تا روى بند بگشايند 105
با نازگر آرميده باشى همه عمر 122
بانگ بر ابلق زمانه زند 72
بر چنين بالا مپر گستاخ كز مقراض لا 39
بر خاك رهش چو سر نهى ، سرداران 124
برد آن را خرد به علّيّين 96
بر وفق رضاى حق رسان روز به شب 41
بگذر از علم طبيعى تا نيايد جانت را 43
بگشاد ز رخ نقاب و مىگفت به راز 119
آفاق معرفت ( تبصرة المبتدى وتذكرة المنتهي ) ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: أبي المعالي القونوي
ص١٤٣