بيت
زشت نبود روح قدسى منتظر و آنگاه تو * در غرور آباد گيتى همنشين اهرِمن
داعى لطف ، ترا دم به دم ، به خود دعوت مىكند و تو تصامم « 1 » مىكنى و جمال ازل نفس بنفس خود را به تو مىنمايد و تو تعامى « 2 » مىنمايى .
لذات حقيقى تو را مىطلبد و تو از آن مىگريزى و لذات مجازى از تو مىگريزد و تو در آن مىآويزى « طلبك أيّها الخاطي جميل فهربت منه و طلبت قبيحا فهرب منك » « 3 » به بعضى از انبيا وحى آمده است كه : « يا ابن آدم ما أدنى همتك ما أخسّ نفسك ! أطلبك فتهرب منى و يطردك غيري فتأتيه » .
رباعى « 4 »
اندر همه عمر من شبى وقت نماز * آمد بر من خيال معشوقه فراز
بگشاد زرخ نقاب و مىگفت به راز * بارى بنگر كه از كه مىمانى باز
امروز كه زمام همت « 5 » و اختيار به دست « 6 » تست ، اگر كارى نكنى ، فردا كه دست تصرف
وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
« 7 » نقاب پندار اختيار از روى كار
هامش
( 1 ) . تصامم : خود را به كرى زدن .
( 2 ) . تعامى : خود را به كورى زدن .
( 3 ) . ص : و تطلب قبيحا و هو يهرب منك .
( 4 ) . فخر الدين عراقى : ديوان ، ص 315 .
( 5 ) . ص : نهمت .
( 6 ) . ص : در دست .
( 7 ) . سورهء انفطار ( 82 ) ، آيهء 6 .