يكى پيمانه پر كرد و به من داد * كه از آب و مى آتش در من افتاد
كنون گفت از مى بىرنك و بىبوى * نقوش لوح « 1 » هستى را فرو شوى
چو آشاميدم آن پيمانه را پاك « 2 » * در افتادم ز مستى بر سر خاك
كنون نه نيستم در خود نه هستم * نه هشيارم ، نه مخمورم ، نه مستم
گهى چون زلف او باشم مشوش * گهى چون چشم او دارم سرى خوش
گهى از خوى خود در گلخنم من * گهى از روى او در گلشنم من
نظر كردم بديدم اصل « 3 » هر كار * نشان خدمت آمد عقد ز نار
هامش
( 1 ) - در نسخه نستعليق : تخته ( ف ) .
( 2 ) - در بياض : آن پيمانه پاك ( ف ) .
( 3 ) - در بياض : اين كار و در نسخه ديگر كما في المتن ( ف ) .