شراب و شمع و شاهد جمله حاضر * مشو غافل ز شاهد بازى آخر
شراب بىخودى در كش زمانى * مگر از دست خود يا بىامانى
بخور مى تا ز خويشت وارهاند * وجود قطره در دريا رساند « 1 »
شرابى خور كه جامش روى يار است * پياله چشم مست باده خوار است « 2 »
شرابى را طلب بىساغر و جام * شرابى باده خوارى ساقى آشام « 3 »
شرابى خور ز جام وجه باقى * سقيهم ربهم آنراست ساقى « 4 »
هامش
( 1 ) - در نسخه خطى شكسته نستعليق : با دريا رساند ( ف ) .
( 2 ) - در نسخه خطى كهنه : پياله چشم پاك ( ف ) .
( 3 ) - در نسخهء كهنه : شراب باده خوار ساقى آشام و در نسخه نستعليق شرابى باده خوار و ساقى آشام .
( 4 ) - در نسخه خطى كهنه : او راست ساقى .