سلطان اعظم خطاب كردند . از اوباش و دزدان و راهزنان به نيشابوريان زيانى فراوان رسيده بود . سلطان فرمود تا دست آنان كوتاه كردند . سلجوقيان بر همهء بلاد مستولى شدند .
بيغو به هرات لشكر برد ، و آنجا را بگرفت ، و داود راهى بلخ شد . التونتاق [ 1 ] ، حاجب مسعود ، والى آن شهر بود . داود شهر را محاصره كرد . چون مسعود را ياراى آن نبود كه او را مدد فرستد ، به ناچار شهر را تسليم نمود . آنگاه طغرلبك طبرستان و جرجان را از انوشيروان بن منوچهر بن قابوس بن وشمگير ، بستد . انو شيروان سىهزار دينار بر عهده گرفت . مرداويج [ پسر بشو ] را نيز امارت جرجان داد ، بدان شرط كه در هر سال پنجاه هزار دينار بپردازد .
القائم بامر اللّه ، قاضى ابو الحسن الماوردى را نزد طغرل فرستاد ، تا ميان او و جلال الدوله ، كه زمام امور دولتش را به دست داشت ، عقد صلح برقرار كند .
فتنهء قراوش با جلال الدوله
در سال 431 ، قرواش سپاه خود را به محاصرهء خميس بن ثعلب ، به تكريت فرستاد .
او از جلال الدوله استمداد كرد . جلال الدوله قرواش را فرمان داد كه دست از او بدارد ، ولى قرواش به فرمان او كار نكرد ، و خود به تن خويش به محاصرهء او رفت . همچنين به تركانى كه در بغداد بودند نامه نوشت و آنان را عليه جلال الدوله برانگيخت . جلال - الدوله چون خبر يافت ، ابو الحارث ارسلان البساسيرى را ، در ماه صفر سال 432 فرستاد ، تا نايب قرواش را در سنديه [ 2 ] دستگير نمايد . اعراب مانع اين كار شدند ، و در راه ميان صرصر و بغداد ، به زدن كاروانها پرداختند . جلال الدوله سپاه گرد آورد ، و قرواش را كه در انبار بود محاصره نمود . در اين منازعه بنى عقيل پايمردى كردند ، تا قرواش را به مصالحه با جلال الدوله وادار نمودند .
وفات جلال الدوله و پادشاهى ابو كاليجار
چون جمع آورى خراج در بغداد دچار ركود شده بود ، جلال الدوله دست به سوى جوالى [ 3 ] كه خاص خليفه بود دراز كرد ، و آن را تصاحب نمود .
در ماه شعبان سال 435 ، جلال الدوله ، ابو طاهر بن بهاء الدولة بن عضد الدوله ، در بغداد درگذشت . هفده سال از پادشاهىاش گذشته بود . چون ديده بر هم نهاد ، حواشى و اصحاب او از تطاول و تاراج تركان و عامه بيمناك شدند . پس وزيرش كمال الملك بن عبد الرحيم ، و اصحاب او به حرم دار الخلافه نقل مكان كردند ، و سرداران سپاه براى دفاع
هامش
[ ( 1 ) ] القوتيان .
[ ( 2 ) ] سندسيه .
[ ( 3 ) ] مال جوالى ، سرانهاى كه از جلاى وطن كنندگان مىگرفتند . . . سپس به هر جزيهاى اطلاق گرديد . ( لغت نامهء دهخدا ) .