گرديد ، و به بغداد رفت . مكتفى او را نيك بنواخت . طاهر بن محمد ، به مكتفى نامه نوشت و از او خواست ، ابو قابوس را به دو بازگرداند ، و اموال خراج را كه نزد اوست ، حساب كرده بفرستد . ولى خليفه از انجام دادن اين كار سر برتافت .
جنگ با روميان ( صوائف )
در سال 291 ، پادشاه روم با صد هزار سپاهى بيرون آمد . جماعتى از ايشان آهنگ حدث كردند ، و كشتار و تاراج به راه انداختند . پس يكى از سرداران ، معروف به غلام زرافه ، از طرسوس بر سر روميان تاخت ، و شهر انطاكيه را به غلبه گرفت ، و پنج هزار تن از جنگجويانشان را بكشت ، و پنج هزار تن ديگر را اسير كرد و پنج هزار تن از اسيران مسلمان را آزاد نمود ، و شصت كشتى هم ، پر از اموال و امتعه و برده به دست آورد ، و همه را با غنايمى كه از انطاكيه به دست آورده بود ، ميان سپاهيان خود تقسيم نمود . هر سهمى هزار دينار بود . در سال 292 ، روميان بر مرعش و نواحى آن هجوم بردند . مردم طرسوس و مصيصه ، به مقابله بيرون آمدند . جماعتى از آنان كشته و زخمى گرديد . مكتفى ، ابو العشائر را از امارت ثغور عزل كرد ، و رستم بر بردوا [ 1 ] را بر آنجا حكومت داد . در اين سال ، امر فداء بر دست رستم بود . او هزار تن از اسيران مسلمان را فداء داد و آزاد نمود .
در سال 293 ، روميان بر قورس [ 2 ] ، از اعمال حلب حمله آوردند . مردم به مقابله برخاستند ، ولى جمع كثيرى از آنان كشته شدند . روميان به شهر درآمدند ، و مسجد جامع را آتش زدند ، و هر چه در شهر باقى مانده بود تاراج كردند .
در سال 294 ، ابن كيغلغ از طرسوس به نبرد روميان رفت . و چهار هزار اسير گرفت .
يكى از سرداران روم امان طلبيد و اسلام آورد .
ابن كيغلغ از جنگ بازگشت و به سلندو [ 3 ] رسيد ، آنجا را بگشود . آنگاه به آلس [ 4 ] رفت ، و پنجاه هزار تن ديگر را اسير نمود ، و كشتار بسيار كرد . پس سردارى كه از سوى روميان عهده دار امور ثغور بود ، از مكتفى امان خواست ، و با دويست تن از اسيران مسلمان بيامد . پادشاه روم چون از اين واقعه خبر يافت ، كسى را فرستاد تا او را گرفته باز پس گرداند . اسيران مسلمان آن كسى را كه براى دستگيرى او آمده بود ، بگرفتند و لشكرگاهش را به غنيمت بردند . روميان براى نبرد با آن سردار ، اندرنقس [ 5 ] را فرستادند . مسلمانان ، براى رهايى سردار پناهندهء رومى و اسيران مسلمانى كه با او بودند ، به راه افتادند ، تا به قونيه رسيدند . آنجا را ويران نمودند و روميان بازگشتند . مسلمانان در مسير خود به دژ اندرنقس رسيدند . او
هامش
[ ( 1 ) ] نرد .
[ ( 2 ) ] موارس .
[ ( 3 ) ] سكند . ابن اثير : شكند .
[ ( 4 ) ] ابن اثير : الليس .
[ ( 5 ) ] اندوقس .