تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
به طبرستان پيوست ، و در آنجا با پسرش مقام كرد . چون اسماعيل بر رى مستولى شد ، غلام خود بارس [ 1 ] الكبير را امارت جرجان داد ، و او را ملزم ساخت كه محمد بن هارون را حاضر آورد . بارس با محمد بن هارون باب مكاتبت را بگشود و تضمين كرد كه كار او را به صلاح آورد . محمد بن هارون بپذيرفت ، و از ديلم به بخارا رفت . اسماعيل كسى را فرستاد تا راه بر او بگرفت و بند بر نهاد و به بخارا فرستاد . در بخارا ، در ماه شعبان سال 290 ، پس از دو ماه كه در زندان بود ، بمرد .

استيلاى مكتفى بر مصر و انقراض دولت ابن طولون

محمد بن سليمان از سرداران بنى طولون ، و كاتب سپاه ايشان بود . از آنان ببريد و به معتضد پيوست . او را در زمرهء خادمان درآوردند . قرمطيان در بلاد شام شورش انگيخته بودند ، و عامل بنى طولون ، طغج بن جف را در دمشق به محاصره گرفته و سرداران او را كشته بودند . مكتفى به جنگ آنان رفت . و خود در رقه فرود آمد و محمد بن سليمان را با حسن بن حمدان و سپاهيان و جماعتى از بنى شيبان را روانهء نبرد كرد . محمد بن سليمان با قرمطيان در نزديكى حماة رو به رو شد ، و پس از جنگى منهزمشان ساخت ، و تا كوفه از پى آنان برفت ، و در راه ، اميرشان صاحب الشامه را بگرفت و نزد مكتفى فرستاد . مكتفى به بغداد بازگشت ، و محمد بن سليمان را به جاى خود بر سپاه فرماندهى داد . محمد بن سليمان با سپاه خود قرمطيان را تعقيب نمود و جماعتى از ايشان را اسير كرد . در همان حال كه محمد بن سليمان قصد بازگشت به بغداد را داشت ، نامهء بدر الحمامى غلام ابن طولون ، و محمد فائق كه هر دو در دمشق بودند به او رسيد ، كه او را فرا مىخواندند به اينكه ، اكنون كه هارون بن خمارويه ناتوان شده ، قصد بلاد او كنند . چون محمد بن سليمان به بغداد آمد ، آنچه را گذشته بود به مكتفى خبر داد . مكتفى بار ديگر او را با سپاه و ساز و برگ كافى روان فرمود . مكتفى دميانه غلام بازمار [ 2 ] را نيز همراه او كرد ، و فرمود با چند كشتى از دهانهء نيل وارد شود ، و مصر را در محاصره گيرد . چون به مصر نزديك شد ، به چند تن از سرداران نامه نوشت . رئيسشان بدر الحمامى از مصر بيرون آمد و جماعتى از سرداران از پى او روان شدند ، و هارون خود به قتال بيرون آمد ، و تا چند روز نيز جنگ در پيوست . آنگاه ، در يكى از روزها در ميان سپاهيان هارون آشوبى برخاست . او سوار شد تا آن را فرو نشاند . زوبينى بر او آمد و او را بكشت . اصحابش با عمش شيبان پيمان بستند ، و او ميانشان اموالى پخش كرد ، تا با او بسيج نبرد كردند . در اين حال از سوى محمد بن
هامش
[ ( 1 ) ] رناس . [ ( 2 ) ] بازيار .