تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
حوثرة [ 1 ] بن سهيل كه بر آنان سرورى داشتند ، بيامدند . حاجب آنان را دو دو ، فرا مىخواند و عثمان بن نهيك بر آنان بند مىنهاد ، تا به پايان رسيدند . آنگاه ابو جعفر خازم خزيمه و هيثم بن شعبه را با صد تن بر سر ابن هبيره فرستاد . گفتند آمده‌ايم اموال را ببريم . حاجب ابن هبيره آنان را به خزائن راه نمود . مردانى به نگهبانى اموال گماشتند و خود نزد ابن هبيره آمدند . حاجب رو در روى آنان بايستاد ، تا از ابن هبيره دفاع كند ، هيثم بر او ضربتى زد و بر زمينش افكند . پسرش داود به قتال پرداخت . او را با جماعتى از مواليش كشتند . سپس ابن هبيره را كشتند و سر هاشان را نزد ابو جعفر فرستادند . ابو جعفر مردم را امان داد جز حكم بن عبد الملك بن بشر و خالد بن سلمة [ 2 ] المحزومى و عمر بن ذر [ 3 ] . حكم بگريخت . ابو جعفر ، خالد را امان داد ولى سفاح تصويب ننمود و او را بكشت . زياد بن عبد اللّه براى ابن ذر امان خواست و سفاح امانش داد .

كشته شدن ابو سلمة [ 4 ] الخلال و سليمان بن كثير .

پيش از اين گفتيم كه ابو سلمة الخلال دربارهء ابو العباس السفاح چه كرده بود و چگونه شيعهء بنى عباس او را متهم ساختند و سفاح با او دل بد كرد . سفاح در لشكرگاه خود در حمام اعين بود ، بيرون شهر كوفه و از آنجا به مدينة الهاشميه نقل كرد و در قصر الاماره فرود آمد و همواره دشمنى با ابو سلمه را در دل نگاه مىداشت . خواست و انديشهء خود را به ابو مسلم نوشت . ابو مسلم به كشتن او رأى داد . داود بن على ، سفاح را از كشتن او منع كرد و گفت : همين امر سبب آن مىشود كه ابو مسلم تو را بازخواست كند و اينان كه اكنون با تو هستند ، اصحاب اويند و بيشتر از آن كه مطيع فرمان تو باشند ، مطيع فرمان او هستند . چاره آن است كه به ابو مسلم نويسى تا خود كسى را براى قتل او بفرستد . سفاح چنين كرد . ابو مسلم ، مرار بن انس الضبى را بدين كار نامزد كرد . چون مرار بن انس به كوفه آمد ، سفاح گفت تا منادى ندا دهد كه از ابو سلمه خشنود است و او را به نزد خود فرا خواند و خلعت داد . شب ديگر نيز ابو سلمه نزد سفاح آمد و تا ديرى از شب ببود سپس به خانه خود بازگشت . در راه مرار بن انس و يارانش راه بر او گرفتند و به قتلش آوردند و گفتند خوارج او را كشته‌اند . روز ديگر يحيى برادر سفاح بر او نماز خواند . ابو سلمه را وزير آل محمد و ابو مسلم را امير آل محمد مىخواندند . اين واقعه در سال 132 ، اتفاق افتاد . سفاح خبر كشته شدن ابو سلمه را به ابو مسلم داد و سليمان بن كثير را نزد او فرستاد . ابو مسلم ، سليمان را بكشت . آنگاه محمد بن الاشعث الخزاعى را به فارس فرستاد و فرمان داد تا عمال ابو سلمه را بكشد و او چنين كرد .
هامش
[ ( 1 ) ] جويره . [ ( 2 ) ] مسلمه . [ 3 ) در . ] [ ( 4 ) ] ابو مسلمه .