چه سالك به هيچ حالى از احوال از امرى ملايم يا غير ملايم خالى نباشد ، پس بر ملايم شكر بايد كرد و بر غير ملايم صبر بايد نمود ، و همچنان كه به ازاى صبر جزع است ، به ازاى شكر كفران است ، و كفر نوعى از كفران است : « و لئن كفرتم انّ عذابى لشديد » 14 : 7 و از اينجا معلوم شود كه درجهء شكر از درجهء صبر عالى تر است ، و چون شكر نتوان گذارد الا به دل و زبان و اعضاى ديگر كه هر سه نعمت اوست ، و قدرت بر استعمال هر يكى نعمت ديگر ، پس اگر خواهد كه بر هر نعمتى شكرى گذارد بر اين نعمتها هم شكرى ديگر بايد گذارد و سخن دراز گردد ، و آن به كه شكر همچنان باشد كه در اوّل و انتها به عجز باشد ، و اعتراف به عجز از شكر ، آخر مراتب شكر است چنان كه اعتراف به عجز از ثنا بزرگترين ثناسب ، و به اين سبب گفتهاند : « لا أحصى ثناء عليك أنت كما اثنيت على نفسك و فوق ما يقول القائلون . » و به نزديك اهل تسليم شكر منتفى شود ، چه شكر مشتمل است بر قيام مجازات و مكافات منعم ، و آن كسى كه در مقام بندگى به محلّى بود كه خود را هيچ محلّى ننهد ، چگونه در مقابل كسى تواند آمدن كه همه او باشد ؟ ! پس نهايت شكر تا آنجا باشد كه خود را وجودى داند و منعم را وجودى .
أوصاف الأشراف ( فارسى ) — صفحة 62
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص٦٢
هامش
( 1 ) إبراهيم - 7 .
( 2 ) - ن : هر يكى از آن نعمتها نعمت ديگر و توفيق يافتن در استعمال هر يكى نعمتى ديگر ، پس . . .
( 3 ) - سنن ابن جامه 2 - 1262 ( حديث 3841 ) .