[ باب چهارم ] فصل اول در بيان نتيجه اعراض از معرفت نفس و علم معاد
( 58 ) و آن ظلمت دل و عماى بصيرتست . "
فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ
" . و همچنين ضيق صدر و عذاب قبر و معيشت ضنك و دل تنگ نصيب جاهلانست از جهت فراموشى از ياد حق . "
وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى
" .
( 59 ) بدان كه اين چشم و گوش كه حالا آدمى بدان چيزها را مىبيند و مىشنود عاريتى است ، و قوامش به اين بدنست كه در خاك مىريزد و مىپوسد . و انسان را چشم و گوش ديگر هست كه آن حقيقى است و در آخرت باقيست ، زيرا كه نتيجه نور معرفتست و از لوازم حيات نشاه ثانيست كه قائم بروحست ، و در بدن مكتسب اخروى ظاهر مىشود چنانچه نزد دانندگان معرفت احوال معاد روشن و ثابت گشته .
( 60 ) اكنون چون جاهل بعلم نفس را گمان آنست كه اين چشم و گوش و حواس دنيا امر او را ثابتست و غاريتى نيست ، و خود را بدين چشم و گوش