بر وجود او بود ذاتش گوا * لمعهاى مىدان زذاتش ما سوا
كيست غير از حق كه بتواند ستود * مدعى را كوست خلاق وجود
كس نگويد وصف او جز ذات او * از كما اثنيت بر خوان اين نكو
صدر و بدر آفرينش از حيا * در ثنايش گفت لا احصى ثنا
اين ستايش نيست جز احسان او * شكرها يك لقمه دان از خوان او
پيره زال سبحه گردان نفس كل * از قصور خويش دايم منفعل
كوكبان ثابت و سيار را * دور در رشته كشد بهر ثنا
آسمان از دهشت تعظيم حق * از كواكب بر جبين دارد عرق
نفس كلى ساقى انعام او * وين كواكب قطرهها بر جام او
سطح گردون سقف زندان خانهاش * جوهر افلاك يك ديوانهاش
عالم ابعاد دهليز درش * هست سنگ انداز كيوان بر سرش
عالم اجرام چون منزل گهيست * جرم خور همچون چراغى بر رهيست
از كمالش هفت گردون ذرهاى * از نوالش هفت دريا قطرهاى
هست دريا تشنه ديدار او * سوز خور از حسرت رخسار او
نور خورشيد از جمالش لمعهاى * آب دريا در فراقش دمعهاى
گريه باران زشوق روى اوست * ناله رعد از هواى كوى اوست
بسكه گردون قطره زد در جستجو * گه به پهلو گه بسر شد كوبكو
پاى تا سر گشت پر از آبله * با هزاران شمع اندر قافله
نه گرفتى از رخش يكدم نشان * نه جمالش را همى ديدى عيان
رسالهء سه اصل ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
ص١٣٢