تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منطق و مباحث الفاظ ( مجموعه متون و مقالات تحقيقى ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢

ابو على سينا در كتاب شفا گويد : « و انا الى هذه الغاية لم يتضح لى ذلك الا بالقياس لا غير » و همچنين جزين ، موجود را بهر چه كرده آيد دور لازم آيد . و معنى قسمت آن بود كه مفهوم كلّى را بامور مختلفه مقيد سازند ، تا از هر قيدى فردى حاصل آيد كه قسم آن مفهوم كلّى بود . و عقل را باشتراك ، چند معنى است ، چنان كه خواجه ابو نصر ، كه حكيم دوم است ، اندر رسالهء « عقل » بدان اشاره فرمود . و مراد اندر اينجا عقل نظرى است « 1 » كه نفس مردم از مبادى عاليه منفعل گردد و بدان ، صور موجودات اندر لوح خاطر او صورت پذيرد . فلا محاله آن ، قوتى بود از قواى « 2 » نفس مردم . و چون اين معانى تمهيد يافت گوئيم : كه هر آنچه موجود است ، بحسب عقل و تجويز او اگر چنان است كه هر گاه اعتبار او نمايند ، از جهت ذات و حقيقت ، وجود هستى او را لازم باشد و نيستى بر او ناروا ، اين چنين موجود را واجب الوجود لذاته خوانند ؛ و اگر چنان باشد كه چون آن را از جهت ذات اعتبار كنند ، هستى و نيستى برو روا باشد ، و هيچ كدام لازم نبود آن را ممكن الوجود نامند . و ازين لازم آيد كه واجب الوجود را علة نبود ، و ممكن الوجود اندر وجود و عدم به علت حاجتمند باشد ، و نه به خود موجود بود . و اگر نه ، واجب الوجود باشد ، و نه معدوم . و اگر نه ، مستحيل الوجود باشد نه ممكن الوجود . و هر چه واجب الوجود بود متغيّر نشود ، و از عدم بوجود و از وجود بعدم نرود ،

هامش
( 1 ) - و ممكن است مراد از عقل ، عقل عاشر باشد كه باصطلاح حكماء ، او را عقل فعال گويند يعنى موجود منقسم به دو قسم است در واقع و نفس الامر ؛ و ممكن است هر دو ، مراد باشد . يعنى كه موجود منقسم به دو قسم است زيرا كه عقل هر عاقلى حاكم است به اين حصر ( م ض مير ضياء الدين علوى - هامش نسخه )
( 2 ) - قوتى ( كذا )