تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
زيارت قبر حسين بن على بن ابىطالب عليه السلام حركت كرديم . هنگامى كه به كربلا رسيديم ، جابر به كرانه فرات ، نزديك شد و غسل كرد و پيراهن و ردايى به تن كرد و كيسه عطرى را گشود و آن را بر بدنش پاشيد و هيچ گامى برنداشت ، جز آن كه ذكر خداى متعال گفت ، تا اين كه به قبر ، نزديك شد و [ به من ] گفت : دست مرا بر قبر بگذار . چون دست او را بر قبر گذاشتم ، بيهوش ، بر روى قبر افتاد . كمى آب بر او پاشيدم . هنگامى كه به هوش آمد ، سه بار صدا زد : حسين ! آن گاه گفت : دوست ، پاسخ دوست را نمىدهد ؟ ! سپس گفت : چگونه پاسخ دهى ، در حالى كه خون رگ‌هايت را بر ميان شانه‌ها و پشتت ريختند و ميان سر و پيكرت ، جدايى انداختند ؟ ! گواهى مىدهم كه تو ، فرزند خاتم پيامبران و فرزند سَرور مؤمنان و فرزند هم‌پيمان تقوا و چكيده هدايت و پنجمين فرد از اصحاب كسايى و فرزند سالار نقيبان و فرزند فاطمه ، سَرور زنانى ؟ ! و چگونه چنين نباشى ، در حالى كه از دست سَرور پيامبران ، غذا خورده‌اى و در دامان تقواپيشگان ، پرورش يافته‌اى و از سينه ايمان ، شير نوشيده‌اى و با اسلام ، تو را از شير گرفته‌اند . پاك زيستى و پاك رفتى ؛ امّا دل‌هاى مؤمنان ، در فراق تو خوش نيست ، بى آن كه در اين ، ترديدى رود كه همه اينها به خيرِ تو بود . سلام و رضوان خدا بر تو باد ! و
هامش
- درباره‌اش فرمود : « اين ، عطيّه ( هديه ) خداست » . وى از تابعيان مشهور است و شيخ طوسى ، او را در زمره اصحاب امام على عليه السلام و امام باقر عليه السلام بر شمرده است و بَرقى ، او را از اصحاب امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام دانسته است . او مورد اعتماد و كثير الحديث است . وى همراه ابن اشعث ، عليه حَجّاج ، قيام كرد و حَجّاج ، به دليل خوددارى وى از دشنامگويى به امام على عليه السلام ، دستور داد چهارصد ضربه شلّاق به وى زدند و سر و ريشش را تراشيدند . او سپس به فارس پناه بُرد و در باقىمانده دوران حكومت حَجّاج ، در خراسان ، سُكنا گزيد و زمانى كه عمر بن هُبَيره ، حاكم عراق شد ، به كوفه باز گشت . او به سال 111 ق ( بنا بر قول مشهور ) و يا 127 ق ( بنا بر قولى ديگر ، كه ظاهراً به قرينه روايت كردنش از امام صادق عليه السلام ، همين تاريخ ، درست است ) ، در همان كوفه در گذشت .