7 / 9 گفتگوى تند امام زين العابدين عليه السلام و يزيد
650 . تفسير القمّى - از امام صادق عليه السلام - : هنگامى كه سرِ حسين بن على عليه السلام و على بن الحسين ( زين العابدين ) عليه السلام را دستبسته و در بند ، همراه دخترانِ [ اسير شده ] امير مؤمنان [ على ] عليه السلام نزد يزيد - كه خدا ، لعنتش كند - آوردند ، يزيد گفت : اى على بن الحسين ! ستايش ، خدايى را كه پدرت را كُشت .
على بن الحسين عليه السلام فرمود : « خداوند ، لعنت كند هر كس را كه پدرم را كشت ! » .
يزيد ، خشمگين شد و فرمان داد تا گردنش را بزنند .
على بن الحسين عليه السلام فرمود : « اگر مرا بكُشى ، چه كسى دختران پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله را به خانههايشان باز گردانَد ، كه مَحرمى غير از من ندارند ؟ » .
يزيد گفت : تو آنان را به خانههايشان باز مىگردانى .
سپس سوهانى خواست و جلو آمد و با دست خود ، غُل و زنجير را از گردن امام عليه السلام گشود .
سپس به امام عليه السلام گفت : اى على بن الحسين ! آيا مىدانى از اين كار ، چه قصدى دارم ؟
فرمود : « آرى . مىخواهى كه غير از تو ، كسِ ديگرى بر من منّت نداشته باشد » .
يزيد گفت : به خدا سوگند ، اين ، همان چيزى است كه مىخواستم بكنم .
سپس يزيد گفت : اى على بن الحسين ! « و هر مصيبتى كه به شما رسيد ، دستاورد خودتان است » « 1 » .
هامش
( 1 ) سوره شورا : آيه 30 .