خدا مىداند كه دوستتان نداريم
و سرزنشتان نمىكنيم ، اگر دوستمان نداشته باشيد » .
يزيد گفت : راست گفتى - اى جوان - ؛ امّا پدرت و جدّت ، فرمانروايى را مىخواستند و ستايش ، خدايى را كه آن دو را كُشت و خونهايشان را ريخت !
امام زين العابدين عليه السلام فرمود : « نبوّت و فرمانروايى ، همواره در پدران و نياكان من بوده است ، پيش از آن كه تو به دنيا بيايى » . « 1 »
652 . إثبات الوصيّة : هنگامى كه حسين عليه السلام شهيد شد ، على بن الحسين ( زين العابدين ) عليه السلام را با اهل حرم آوردند و بر يزيد ملعون ، وارد كردند . پسر ايشان ، باقر عليه السلام ، دو سال و چند ماه داشت . او را نيز همراه ايشان آوردند . يزيد ، هنگامى كه ايشان را ديد ، گفت : اى على بن الحسين ! چه ديدى ؟
فرمود : « تقدير خداى عزّوجلّ را پيش از آن كه آسمانها و زمين را بيافريند ، ديدم » .
يزيد با همنشينانش در كار ايشان ، مشورت كرد . آنها به قتل او سفارش كردند و به او گفتند : ما از سگ بد ، بچّهاى نگاه نمىداريم !
على بن الحسين ( زين العابدين ) عليه السلام سخن آغاز كرد و پس از حمد و ثناى خداوند ، به يزيد - كه خدا لعنتش كند - گفت : « اين افراد به تو سفارشى كردند ، به خلاف سفارشى كه همنشينان فرعون به او كردند . فرعون ، در كار موسى و هارون ، با آنان مشورت كرد و آنان به او گفتند : به او و برادرش مهلت ده . ولى اينان كشتن ما را به تو
هامش
( 1 )
رُوِيَ أنَّهُ [ أي يَزيدَ ] قالَ لِزَينَبَ : تَكَلَّمي ، فَقالَت : هُوَ المُتَكَلِّمُ ، فَأَنشَدَ السَّجّادُ :لا تَطمَعوا أن تُهينونا فَنكُرِمَكُم * و أن نَكُفَّ الأَذى عَنكُم وتُؤذونا
وَاللَّهُ يَعلَمُ أنّا لا نُحِبُّكُم * ولا نَلومُكُمُ أن لا تُحِبّونافَقالَ : صَدَقتَ يا غُلامُ ، ولكِن أرادَ أبوكَ وجَدُّكَ أن يَكونا أميرَينِ ، وَالحَمدُ للَّهِ الَّذي قَتَلَهُما وسَفَكَ دِماءَهُما .
فَقالَ عليه السلام : لَم تَزَلِ النُّبُوَّةُ وَالإِمرَةُ لِآبائي وأجدادي مِن قَبلِ أن تولَدَ 654
( المناقب ، ابن شهرآشوب : ج 4 ص 173 ، بحار الأنوار : ج 45 ص 175 ح 22 ) .