آوردند و پيشِ رويش در تَشت گذاشتند ، يزيد با چوبدستىاش بر دندانهاى پيشِ امام حسين عليه السلام مىزد و مىخواند :
هاشميان ، با فرمانروايى ، بازى كردند ، و گر نه
نه خبرى آمده و نه وحيى نازل شده است .
كاش پدرانم در بدر ، اكنون بودند
و بىتابى خزرج را از زخم سلاح مىديدند !
هلهله مىكردند و از شادى ، فرياد مىكشيدند
و مىگفتند : اى يزيد ! پاينده و سربلند باشى .
ما جزاى بدر را به آنها داديم
و مانند آن را بر سرشان در آورديم و اكنون ، برابريم .
من از خِندِف « 1 » نيستم ، اگر
انتقام آنچه را خاندان احمد كردهاند ، از آنها نگيرم . « 2 »
نكته
گزارشهايى كه آمد ، حاكى از نهايتِ قساوت و بىرحمى يزيد نسبت به اسيران اهل بيت و سرهاى مقدّس شهداست . بنا بر اين ، درستى برخى از گزارشها كه بر رقّت و
هامش
( 1 ) خِندِف ، تيرهاى از قبيله مُضَر و لقب يكى از اجداد شاعر است .
( 2 )
إنَّهُ لَمّا دَخَلَ عَلِيُّ بنُ الحُسَينِ عليه السلام وحَرَمُهُ عَلى يَزيدَ ، وجيءَ بِرَأسِ الحُسَينِ عليه السلام ووُضِعَ بَينَ يَدَيهِ في طَستٍ ، فَجَعَلَ يَضرِبُ ثَناياهُ بِمِخصَرَةٍ كانَت في يَدِهِ ، وهُوَ يَقولُ :لَعِبَت هاشِمُ بِالمُلكِ فَلا * خَبَرٌ جاءَ ولا وَحيٌ نَزَلَ
لَيتَ أشياخي بِبَدرٍ شَهِدوا * جَزَعَ الخَزرَجِ مِن وَقعِ الأَسَل
لَأَهَلّوا وَاستَهَلّوا فَرَحاً * ولَقالوا يا يَزيدُ لا تُشَل
فَجَزَيناهُم بِبَدرٍ مَثَلًا * وأقمَنا مِثلَ بَدرٍ فَاعتَدَل
لَستُ مِن خِندِفَ إن لَم أنتَقِم * مِن بَني أحمَدَ ما كانَ فَعَل647
( الاحتجاج : ج 2 ص 122 الرقم 173 ، الملهوف : ص 214 ) .