تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
بُرَير بن خُضَير به او گفت : اگر موافقى با همديگر مُباهله كنيم و خدا را بخوانيم تا دروغگو را لعنت كند و هر كدام را كه بر باطل هستيم ، بكُشد . سپس بيرون بيا ، تا با هم ، تن به تن بجنگيم . هر دو بيرون آمدند و دستانشان را به سوى خدا ، بلند كردند و از او خواستند كه دروغگو را لعنت كند و آن كه بر حق است ، ديگرى را كه بر باطل است ، بكُشد . سپس در برابر يكديگر ايستادند و به نبرد با هم پرداختند و دو ضربه به هم زدند . يزيد بن مَعقِل ، ضربه‌اى آرام به بُرَير بن خُضَير زد كه آسيبى به او نرساند و بُرَير بن خُضَير نيز ضربه‌اى به او زد كه كلاه‌ْخود او را شكافت و تا مغز سرش رسيد و چنان [ بر زمين ] افتاد كه گويى از بلندى ، سقوط كرده است . شمشير ابن خُضَير هم در سرش گير كرد ؛ و گويى او را مىبينم كه آن را تكان مىدهد تا آن را از سرش بيرون بكِشد . سپس ، رضى بن مُنقِذ به بُرَير حمله بُرد و با او گلاويز شد و لَختى درگير بودند . سپس بُرَير بر سينه‌اش نشست . رضى گفت : جنگاوران و مدافعان ، كجايند ؟ كعب بن جابر بن عمرو ازْدى ، رفت تا به بُرَير ، حمله ببرَد . به او گفتم : اين ، بُرَير بن خُضَير قارى است كه در مسجد ، به ما قرآن مىآموخت . امّا او با نيزه به او يورش بُرد و آن را در پشت بُرَير ، جاى داد . بُرَير ، چون سوزش نيزه را احساس كرد ، بر او جَست و صورتش را گاز گرفت و نوك بينىاش را كَنْد ؛ ولى كعب بن جابر ، او را زد تا بر زمينش انداخت و نيزه را كاملًا در پشتِ او فرو كرد . سپس ، به او روى آورد و چندان با شمشيرش بر او زد تا او را كُشت . عفيف [ بن زُهَير ] مىگفت : گويى مرد عبدىِ از پاى افتاده را مىبينم كه برخاست و خاك از جامه‌اش تكانْد و گفت : اى برادر ازْدى ! نعمتى به من دادى كه هرگز ، آن را فراموش نمىكنم . [ يوسف بن يزيد ] مىگفت : به عفيف گفتم : تو خود ، اينها را ديدى ؟ او گفت : آرى . به چشم خود ، ديدم و با گوش خود ، شنيدم . هنگامى كه كعب بن جابر باز گشت ، همسرش ( يا خواهرش ) نَوار دختر جابر ، به او گفت : دشمنان فرزند فاطمه را يارى دادى و بزرگ قاريان را كُشتى ! كار فجيعى
گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 511 | محمد الريشهري