1 / 25 استقبال از شهادت با روى باز
316 . تاريخ الطبرى - به نقل از غلام عبد الرحمان بن عبدِ رَبِّه انصارى - : با مولايم بودم . هنگامى كه دشمنانْ حضور يافتند و به حسين عليه السلام روى آوردند ، حسين عليه السلام فرمان داد تا خيمهاى بر پا شود و سپس ، مُشك را در ديگى بزرگ با آب در آميزند . آن گاه ، حسين عليه السلام به درون آن خيمه رفت و نوره ماليد .
سپس مولايم عبد الرحمان بن عبد ربّه و بُرَير بن حُضَير هَمْدانى ، بر درِ خيمه ، شانههايشان به هم ساييده مىشد و بر سر اين كه كدام يك پس از امام عليه السلام نوره بمالند ، با هم بحث مىكردند . بُرَير ، با عبد الرحمان ، شوخى مىكرد . عبد الرحمان ، به او گفت : رهايمان كن . به خدا سوگند ، اكنون ، وقت بازى و شوخى و بطالت نيست !
بُرَير به او گفت : به خدا سوگند ، قوم من مىدانند كه من ، بطالت [ و شوخى كردن ] را دوست نداشتهام ، نه در جوانى و نه در پيرى ؛ امّا - به خدا سوگند - ، من به آنچه خواهيم ديد ، مُژده داده شدهام ! به خدا سوگند ، ميان ما و حور العين ، جز اين نيست كه اينان با شمشيرهايشان ، به ما حمله كنند ، و بسيار دوست دارم كه اين كار را بكنند !
هنگامى كه حسين عليه السلام فارغ شد ، ما به درون [ خيمه ] رفتيم و نوره ماليديم « 1 » . « 2 »
هامش
( 1 ) در كتاب الإمام الحسين عليه السلام و أصحابه ( ج 1 ص 260 ) آمده : « برخى از موّرخان معاصر ، به نوره كشيدن و روغن ماليدن [ امام حسين عليه السلام و برخى يارانش ] ، با نبودِ آب در شب عاشورا يا تاسوعا ، ايراد گرفته و گفتهاند كه نورهكشى و روغنمالى ، جز با آب ، ممكن نيست » .
سپس به اين اشكال ، پاسخ داده كه نتيجه آن ، چنين است : « مىتوان ذرّات نوره را به گونهاى استفاده كرد كه موها [ ى زايد ] را از بين ببرد و در عين حال ، [ بدن را ] نسوزانَد ، و به آب هم نياز نباشد .
آنچه آمده ، هر چند ممكن و بلكه شدنى است ، همان گونه كه در علم تركيب ديدهايم كه آميختن ماده خشكى مانند نمك با مادّه خشك ديگرى مانند زاج ، رطوبت توليد مىكند ؛ بلكه به اصطلاحِ آنها ، همانند خمير مىشود ، بلكه تركيب جيوه و نِشادُر و آرسنيك ، زمين را بى آن كه آب و آتشى در كار باشد ، ذوب و مايع مىكند ؛ بلكه ديدهايم كه تركيب مقدارى شوره ( آزتات پتاس ) و پَرِ سياوشان ( سُنبل ) و عرق گوگرد ، بدون حرارت و آتش ، خود به خود ، توليد آتش مىكند و همانند آتش ، شعلهور مىشود ، و امثال اينها فراوان اند . احتمال هم دارد كه مُشك در تركيب شدن با نوره ، مايع شود .
امّا آنچه مشكل را آسان مىكند ، اين است كه در شب عاشورا ، هر چند آب براى خوردن نبوده ، امّا ظاهراً آب چاه غيرِ آشاميدنى براى كارهاى ديگر ، وجود داشته است و بلكه احتمال دارد كه آب مناسب براى آشاميدن هم بوده است ، چنان گفته شد كه امام حسين عليه السلام ، پسرش على اكبر را براى آوردن آب فرستاد » .
نكته ديگرى را نيز مىتوان به اين سخنان افزود : متونى كه اين ماجرا را نقل كردهاند ، نوره ماليدن را تنها به امام حسين عليه السلام و دو ، سه نفر از يارانش نسبت دادهاند ، نه همه ياران امام . بنا بر اين ، به آب چندانى نياز نبوده است .
( 2 )
كُنتُ مَعَ مَولايَ ، فَلَمّا حَضَرَ النّاسُ وأقبَلوا إلَى الحُسَينِ عليه السلام ، أمَرَ الحُسَينُ عليه السلام بِفُسطاطٍ فَضُرِبَ ، ثُمَّ أمَرَ بِمِسكٍ فَميثَ في جَفنَةٍ عَظيمَةٍ أو صَحفَةٍ ، قالَ : ثُمَّ دَخَلَ الحُسَينُ عليه السلام ذلِكَ الفُسطاطَ ، فَتَطَلّى بِالنّورَةِ .
قالَ : ومَولايَ عَبدُ الرَّحمنِ بنُ عَبدِ رَبِّهِ وبُرَيرُ بنُ حُضَيرٍ الهَمدانِيُّ عَلى بابِ الفُسطاطِ تَحتَكُّ مَناكِبُهُما ، فَازدَحَما أيُّهُما يَطَّلي عَلى أثَرِهِ ، فَجَعَلَ بُرَيرٌ يُهازِلُ عَبدَ الرَّحمنِ ، فَقالَ لَهُ عَبدُ الرَّحمنِ : دَعنا ، فَوَاللَّهِ ، ما هذِهِ بِساعَةِ باطِلٍ .
فَقالَ لَهُ بُرَيرٌ : وَاللَّهِ ، لَقَد عَلِمَ قَومي أنّي ما أحبَبتُ الباطِلَ شابّاً ولا كَهلًا ، ولكِن - وَاللَّهِ - إنّي لَمُستَبشِرٌ بِما نَحنُ لاقونَ ، وَاللَّهِ ، إن بَينَنا وبَينَ الحورِ العينِ إلّا أن يَميلَ هؤُلاءِ عَلَينا بِأَسيافِهِم ، ولَوَدِدتُ أنَّهُم قَد مالوا عَلَينا بِأَسيافِهِم .
قالَ : فَلَمّا فَرَغَ الحُسَينُ عليه السلام دَخَلنا فَاطَّلَينا 319
( تاريخ الطبرى : ج 5 ص 423 ، الكامل فى التاريخ : ج 2 ص 561 ) .