تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گزيده شهادت نامه امام حسين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
215 . الفتوح : حسين عليه السلام وارد مكّه شد و مردم آن جا ، بسيار خرسند شدند . بامداد و شامگاه ، نزد او ، رفت و آمد مىكردند . . . . در آن ايّام ، عبد اللَّه بن عبّاس و عبد اللَّه بن عمر بن خطّاب ، در مكّه بودند . آن دو با هم بر حسين عليه السلام وارد شدند و قصد داشتند به مدينه برگردند . ابن عمر به حسين عليه السلام گفت : اى ابا عبد اللَّه ! رحمت خدا بر تو باد ! از خدايى كه بازگشت تو به سوى اوست ، پروا كن . از دشمنىِ اين خاندان با خودتان و ستمى كه بر شما كرده‌اند ، آگاهى و اين مرد ، يزيد بن معاويه ، بر مردم ، فرمان‌روا شده است . ايمن نيستم [ و مىترسم ] كه مردم براى سيم و زر ، به وى روى آورند و تو را بكشند و در اين راه ، انسان‌هاى بسيارى نابود شوند . از پيامبر صلى اللَّه عليه و آله شنيدم كه مىفرمود : « حسين ، كشته مىشود ، و اگر او را كشتند و تنها نهادند و يارىاش نكردند ، خدا تا قيامت ، آنان را خوار خواهد كرد » . من به تو پيشنهاد مىكنم از درِ سازش - كه مردم نيز آن گونه وارد شده‌اند - وارد شوى و چنان كه در گذشته بر معاويه شكيبايى كردى ، شكيبايى كن . شايد خدا ، ميان تو و اين گروه ستمگر ، حكم رانَد . حسين عليه السلام به او فرمود : « اى ابو عبد الرحمان ! من با يزيد ، بيعت و سازش كنم ، در حالى كه پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در باره او و پدرش ، آن فرمود كه فرمود ؟ ! » . ابن عبّاس گفت : درست گفتى ، اى ابا عبد اللَّه ! پيامبر صلى اللَّه عليه و آله در زمان حياتش فرمود : « ما را چه با يزيد ؟ ! خدا ، او را مبارك نكند ! او فرزندم و فرزند دخترم ، حسين ، را مىكشد . سوگند به آن كه جانم در دست اوست ، فرزندم در برابر مردمى كه از او دفاع