[ ، با اين مضمون ] آورده بودند : « به نام خداوند بخشنده مهربان . به حسين بن على ، از طرف شيعيان مؤمن و مسلمانش . امّا بعد ، به سوى ما بشتاب . به راستى كه مردم ، انتظار شما را مىكشند و پيشوايى جز شما ندارند . شتاب كنيد ، شتاب كنيد . والسلام ! » . « 1 »
3 / 3 فرستاده شدن نماينده ويژه امام به همراه نامه به كوفه
105 . الأخبار الطِّوال : حسين عليه السلام براى همه آنان ، يك نامه نوشت و آن را به هانى بن هانى و سعيد بن عبد اللَّه سپرد . متن نامه ، چنين است : « به نام خداوند بخشنده مهربان . از حسين بن على ، به هر يك از دوستان و شيعيانم در كوفه كه اين نامه به وى مىرسد . سلام بر شما ! امّا بعد ، نامههاى شما به دستم رسيد و از علاقهمندىتان به آمدنم نزد شما ، خبردار شدم . اينك برادر و پسر عمو و فردى مورد اعتماد از خاندانم ، [ يعنى ] مسلم بن عقيل را به سوى شما مىفرستم تا واقعيت امور را به دست آورد و براى من از آنچه در باره اجتماع و اتّحاد شما دستگيرش مىشود ، بنويسد . اگر واقعيت ، چنان بود كه در نامهها نوشته بوديد و نمايندگانِ شما به من خبر دادند ، به زودى بر شما وارد مىشوم ، اگر خدا بخواهد . والسلام ! » .
مسلم بن عقيل به همراه حسين عليه السلام از مدينه به مكّه آمده بود . حسين عليه السلام به وى فرمود : « پسر عمو ! در نظر دارم به كوفه ره بسپارى و در آنچه مردمِ آن جا بر آن اجتماع كردهاند ، بنگرى . اگر واقعيت ، چنان بود كه نامههايشان خبر مىدهد ، به سرعت برايم نامه بنويس تا در اسرع وقت ، خودم را به تو برسانم ؛ و اگر جز آن بود ، به سرعت ، باز
هامش
( 1 )
خَرَجَ الحُسَينُ عليه السلام إلى مَكَّةَ ، فَأَقامَ بِها أيّاماً ، وكَتَبَ أهلُ العِراقِ إلَيهِ ، ووَجَّهوا بِالرُّسلِ عَلى إثرِ الرُّسلِ ، فَكانَ آخِرُ كِتابٍ وَرَدَ عَلَيهِ مِنهُم كِتابَ هانِئِ بنِ أبي هانِئٍ وسَعيدِ بنِ عَبدِ اللَّهِ الخَثعَمِيِّ :
بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ
لِلحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ مِن شيعَتِهِ المُؤمِنينَ وَالمُسلِمينَ ، أمّا بَعدُ فَحَيَّهَلا ؛ فَإِنَّ النّاسَ يَنتَظِرونَكَ ، لا إمامَ لَهُم غَيرُكَ ، فَالعَجَلَ ثُمَّ العَجَلَ ، وَالسَّلامُ 105
( تاريخ اليعقوبى : ج 2 ص 241 ) .