« ارتبيل » و « أَبْلَج » از آن بياشامند . « 1 »
آنان را ترس كشته شدن از شما باز داشته است ؛ با اينكه نيازهاى سختى در سينه دارند .
جانم به فداى آن بزرگانى كه حسرتهاى شما دلشان را پر از اندوه كرد و پيش از مرگ ، اندوهگين بودند و ناله از سينه بر كشيدند .
به اينها هم اكتفا نكرده ، قبرهاشان را نيز سگان [ جيرهخوار ] ؛ بهيم « 2 » و ديزج « 3 » ، شخم زدند .
شما آنها را به سياهى چهرهشان سرزنش كنيد ؛ با اينكه عرب خالص همان گندمگونهاى سياهچهره هستند .
ولى شما ازرق چشمانى هستيد كه روهاى شما را روميان به سفيدى ، زيور دادهاند و اين سفيدى رنگى است كه از روميان داريد . ( شما از نژاد روميان هستيد و عرب خالص نيستيد ) .
اگرچه در فرزندان هاشم عيبى نيست ، ولى شما با اينكه هاشمى هستيد ، شكل شما به خدا همچون كسانى است كه از دو نژادند . « 4 »
هامش
( 1 ) . به ظاهر ارْتبيل و أبلج به برخى خلفاى بنىعباس يا برخى وزراء ترك و كارگزارانشان اشاره دارد .
( 2 ) . سگ سياه .
( 3 ) . و ديزج كه در اين شعر ذكر كرده ، همان كسى است كه در زمان متوكّل قبر امام حسين ( ع ) را شكافت و آب در آن انداخت و جلوى مردم را از زيارت قبر آن بزرگوار گرفت .
( 4 ) . ممكن است معناى شعر اين باشد اگر در هاشميان كه شما از آنهاييد ، عيبى نبود ، رنگ شما هم به خدا بايد مانند علويان مىبود