آتش ميدان كارزارشان چنان شعله كشد كه پرندگان كه بدانجا درآيند ، از شدت گرما درافتند .
وقتى انسان بخواهد به اطراف آن ( سپاه ) ديده بگرداند ، جنگلى بيند كه ديده حيرت فرا گيرد و از ادامه نظر باز ماند .
دو دسته ، آنان را كمك دهند : يك دسته پيادگان و دسته ديگر سوارههايى چون دستههاى مور و ملخ .
در آنها مردانى شجاع چون شيران خشمگين هستند كه امثال آنها شجاعان سخت نيرو را تحت اراده و به زانو در آوردهاند .
نزديك يكديگر روند كه چون اسبان ، آنها گرد و غبار برانگيزند و آن غبار بر طرف شدنى نباشد .
اگر ابرى در فضا بر آنها سنگ ببارد ، پيوسته آنها از روى آن سپاه درغلطند .
گويا دستههاى نيزههاى برنده آنها ، فتيلههايى است كه به پاى نيزهها روشنى مىدهد ( يا مىسوزد ) .
هر آن كس كه آنها را ديدار كند ، دوست دارد كه چون زنان ، اسلحهاش خلخال و بازوبندى بر دست و پاى او باشد .
آن ياوران دين خدا انتقام خون خدا را بگيرند و خدا را اوس و خزرج ديگرى هست .
و كوچ كنند پس از توقف از ترس اسارت زنانى كه بر محملهاى بىسرپوش سوار شدهاند .
يحيى بن عمر علوى ( فارسى ) — صفحة 91
مساهمون: محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
ص٩١