پنهان و دفن كند .
خاك بر سر آن خانهاى كه تو به خاطر خانهاى ديگر ، از آن كوچ كردى و راستى كه هم اين سراى براى مردمان صالح و شايسته ، جاى توقف و دل خوشى نيست .
هان اى جنايتكارانى كه به كشتن او به يكديگر مژده مىدهيد ؟ بر سر شما اندوهى سايه افكند كه برطرفشدنى نباشد !
آيا شما شام كنيد و آسوده در بستر بيارميد ، با اينكه رسول خدا ( ص ) در قبر خويش پريشان و مضطرب است ؟
پس در اين مصيبت ، ما را شماتت نكنيد و بايد هر يك از شما با رويى سياه از پيش ما دور شود .
و اگر پدر شما در روز جنگ حاضر بود ، در آن وقتى كه دو لشكر به هم رسيدند و اسبان تاخت و تاز مىكردند ،
ناچار تن به ذلت مىداد يا به سرعت مىگريخت ؛ چنانكه شتر مرغ رميده بگريزد .
ولى او ( يحيى ) پيوسته به رو خود را در تنور جنگ مىانداخت و چنان بىباك بود كه مردم نادان مىگفتند : اين مرد ، بىعقل است .
اما هرگز چنين نبود ، بلكه او حاضر نبود زير بار كار سختى برود كه آن زشتتر بود .
او كجا و چنين نسبتى ؟ ! بلكه او به دو اصل پاك خود ( از طرف پدر و مادر ) بسته بود .
يحيى بن عمر علوى ( فارسى ) — صفحة 88
مساهمون: محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
ص٨٨