پس از تو ، زمين براى چه كسى زيبايى و آرايش خود را تجديد كند ؟ تو در جامههاى آن خودنمايى دارى ( شايد كنايه از اين باشد كه در تحولات روزگار تو هرگز فراموش نخواهى شد ) .
سلام و ريحان و روح و رحمت بر تو باد و نسيم جانبخش سايه عرش خدا پيوسته بر تو باد !
سرزمينى كه تو همسايهاش باشى ، پيوسته بوى گل اقحوان ( بابونه ) بر آن مىوزد .
افسوس كه تحيتى از تو [ بهسوى ما باز نگردد ] ؛ جز همان عطرى كه از خاك قبرت به مشام ما مىوزد .
از آن ساعتى كه تو در قبر مسكن گزيدى ، كبوتران ناله كنند ، در صورتى كه پيش از آن آواز طربانگيز داشتند .
من ديدهام را نكوهش مىكنم كه سرشكش پيوسته به آتش آن دو مىريزد .
و ستايشش مىكنم ، اگر جلوى اشك خود را بگيرد و فقط به اندوه دردناك سوزان خود اكتفا كند ؛
زيرا گريه آن نيست كه چشم اشك فرو ريزد ، بلكه سوزندهترين گريه ، گريه مؤثر در دل است .
آيا چشم من با قطراتى از اشك خود مىتواند مرا درباره تو سود بخشد ؛ با اينكه بادهاى خزان كننده نامها و فراموش كننده نشانها ، دامن خويش بر تو افشندند !
و با اين حال ، من به سختى نيازمندم تا اين دردِ پنهانِ دل ، مرا بكشد تا در نتيجه ، دل من بتواند درد خود را
يحيى بن عمر علوى ( فارسى ) — صفحة 87
مساهمون: محمدمهدى فقيه بحرالعلوم
ص٨٧