استقلال قبيلهاى آنها بود ، مىتوانستند موقعيّت قديمى خود را در جريان تحوّلات ناشى از هجرت مسلمانان حفظ نمايند ؛ ولى ريشههاى وابستگى آنها به بازرگانى اشراف قريش و تعصّب و جمودى كه در عقايد و باورهاى سطحى يهود داشتند ، مانع از آن شد كه خود را با افكار ، روشها و تعاليم محمّد صلى الله عليه و آله متحوّل سازند . از اين رو به جاى تجديد انديشه و شيوهء زندگى خود ، در لايهء پيمان مدينه سعى در حفظ و گسترش افكار يهودى - جاهلى در ميان مسلمانان نمودند . به عبارت ديگر در اين مرحله يهود ، زير پوشش نقد تعاليم قرآن و نكتهگيرى از روش زندگى محمّد صلى الله عليه و آله ، متزلزلنگهداشتن جامعهء فرهنگى و معنوى مدينه را نصبالعين خود قرار دادند .
اين برهه از زمان را اگر بخواهيم به زبان امروزى بيان كنيم ، مىتوانيم از اصطلاح « مبارزهء فرهنگى با تعاليم اسلام » استفاده كنيم .
اسناد تاريخى فراوانى از چنين تلاشهايى توسّط يهوديان در متن قرآن و منابع سيره و كتابهاى تاريخ و حديث ثبت شده است . طبيعى است كه تاريخ ، مهمترين واقعهها و اعتراضها را ثبت مىكند ؛ بنابر اين مىتوانيم با نظاره و تأمّل بر محتواى آن ، مبانى فكرى - فرهنگى يهوديان حجاز را در مقابله با تعاليم اسلام دريابيم :
بر اساس مستندات ابناسحاق « 1 » ، با مجموعهء دقيقى از اسناد تاريخى روبرو مىشويم كه نهتنها در متون سيره ضبط شده است ، بلكه بازتاب آن را در قرآن به روشنى مىتوان ملاحظه كرد .
در اين اسناد كه نويرى نيز به ثبت آن پرداخته « 2 » ، نقش محمّد صلى الله عليه و آله و تعاليم او در پالايش عقايد و روشهاى دينى يهوديان ، بهخوبى مشهود است و نشان مىدهد كه چگونه يهوديان در اين مرحله از منازعات فكرى با پيامبر صلى الله عليه و آله ، ناموفّق بودند .
محمّد صلى الله عليه و آله در اين ميدان با دو روش برخورد كرد :
هامش
( 1 ) . « السيرة النّبويه » ، ج 2 ، ص 160 تا 222
( 2 ) . « نهاية الارب » ، ج 1 ، صص 339 - 337 ، ترجمهء فارسى .