تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
« آن هنگام كه [ دشمنان ] از نقطهء بالا و پايين شما بيامدند ؛ روزى كه چشم‌ها از ترس ، خيره شد و دل‌ها به گلوگاه رسيد و در بارهء خدا به پندارها افتاديد . » در اين آيه
إِذْ جاؤُكُمْ مِنْ فَوْقِكُمْ . . .
مربوط به منطقهء جغرافيايى هجوم مكّىها و طوايف همپيمانان آنها در وادى عقيق است و
مِنْ أَسْفَلَ مِنْكُمْ
از مناطق جنوب شرقى مدينه ( منطقهء تحت نفوذ بنىقريظه ) نشانى دقيق دارد و جزء آخر آيه يعنى :
وَ إِذْ زاغَتِ الْأَبْصارُ . . .
حالت ترس و وحشت مسلمانان را از دامى كه يهوديان و بت‌پرستان براى آنها ساخته بودند ، نشان مىدهد . اين وحشت و اضطراب طبيعى از هجوم گستردهء بيش از ده‌هزار تن به يك روستاى نخلستانى را كه جمعيّتى بسيار كمتر از تعداد مهاجمان داشتند ، در اسناد ديگرى جستجو مىكنيم ؛ تا بيابيم كه در آن لحظه‌ها مدينه چه وضعيّتى داشته است : 1 - واقدى گويد : « مسلمانان زنان و بچّه‌ها را در برج‌ها قرار دادند . بنىحارثه هم كودكان را در برج‌ها و كوشك‌هاى مرتفع خود جاى دادند . بنىعمرو بن عوف نيز زنان و كودكان را در كوشك‌ها مستقر كردند . » « 1 » جابر بن عبداللَّه گويد : « ديدم رسول خدا مشغول كندن خندق هستند . احساس گرسنگى به من دست داد . در آن لحظات ديدم ميان چين‌هاى شكم آن حضرت را گرد و خاك پر كرده است . پيش همسرم آمدم و از گرسنگى پيامبر با او صحبت كردم . » « مسلمانان متوجّه پيمان‌شكنى بنىقريظه شدند و ترس و بيم فزونى يافت و كار بر ايشان سخت و دشوار شد . » « گويند در اثر اين امر نفاق رونق گرفت و مردم سست شدند و گرفتارى بزرگ شد و ترس و بيم شدّت يافت ؛ مخصوصاً نسبت به زن‌ها و بچّه‌ها . » « گروهى سخنان زشتى گفتند ؛ چنان كه معتب بن قُشَير گفت :
هامش
( 1 ) . « مغازى » ، ج 2 ، ص 327