تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدينه شناسى ( ط مشعر ) ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠

فصل دوم : حملهء قريش و دفاع مسلمانان در احد

الف : احد ؛ واژه و موقعيّت

سهيلى متوفّاى 581 ه . ق . در كتاب خود پس از آن‌كه مىنگارد : « احد نام كوهى مشهور در مدينه است » وجه تسميهء آن را « لتوحّده و انقطاعه عن جبال أخر هناك » « 1 » دانسته است . « 2 » در بطن اين معنى اشارتى به توحيد دارد ؛ زيرا : « وقدكان عليه السلام يحب‌ّالإسم الحسن ولا أحسن من اسم مشتق من الأحدية و قد سمّى اللَّه هذا الجبل بهذا الاسم . . . و ذلك يشعر بارتفاع دين الأحد و علّوه » . « 3 » ابن‌منظور « 4 » و زبيدى « 5 » و فيروزآبادى « 6 » تنها به بيان اين‌كه احُد ( به ضمّتين ) نام كوهى در مدينه است ، بسنده كرده‌اند . از لغت كه بگذريم ، به معرفت جغرافىدانان مىرسيم كه همگان احد را كوهى در
هامش
( 1 ) . به خاطر آن كه منفرد است و از ديگر كوه‌هاى آن منطقه ، جداست . ( 2 ) . سهيلى ، « الرّوض الأنف فى تفسير السيرة النّبويه لابن‌هشام » ، جزء ثالث ، ص 158 ( 3 ) . « آن حضرت ، نام‌هاى نيكو را دوست مىداشت و چه نامى نيكوتر از اسمى كه از « احديت » مشتق شده باشد . و خداوند اين كوه را به اين نام خوانده است كه نشانهء بلندى و والايى دين احد است . ( 4 ) . « لسان‌العرب » ، ج 3 ، ص 70 ( 5 ) . « تاج‌العروس » ، ج 2 ، ص 287 ( 6 ) . « القاموس المحيط » ، ج 1 ، ص 274