مجازاتى كه بر عتبه روا داشته شد ، محكوميّت يك اسير نبود ؛ بلكه محكوميّت جنايتكار و خونخوارى بود كه جنگآفرينى كرده بود . جرم او تعصّب در بتپرستى و دشمنى با يكتاپرستى نبود ؛ چرا كه همهء اسيران به اين خصلت ، معروف بودند و به سرنوشت عقبه دچار نشدند .
پاسخ هر كس به اين وقايع ، در بافت اجتماعى آن دوران ، به تناسب دلبستگى به وجود معنويّت و حقوق انسان فرق دارد . آنها كه با عُتبه : اين جنگافروز و دشمن مردمِ مظلوم ، همدردى مىكنند ، دشمنى با اصول معنوى را در دل مىپرورانند و دل به استثمار مىسوزانند . امّا در منظركسانى كه به راه انبيا و تلاش آنها براى تعالى انسانى ارجى قائلند ، علفهرزههاى خشونت ، محلّى از اعراب ندارند ؛ به صفاى دل پاكان مىانديشند و بر خون جلّادان تاريخ و دستان داسگرفتهء مرگ ، اشك تمساح نمىريزند .
در بارهء « نضر بن الحارث »
« نضر » نيز شخصيّتى دژخيمانه داشت و در همان مسير عقبه گام برمىداشت . از آتشافروزان حملهء قريش در بدر بود و قبل از آن ، از طرّاحان و مُجريان ترور محمّد صلى الله عليه و آله در دارالنّدوه و نهايتاً از هتككنندگان حرمت محمّد صلى الله عليه و آله بود . وى در زمرهء آزاردهندگان مردم محروم مكّه كه با نظام اشرافى او مخالفت مىكردند و حاضر به ادامهء بردگى آنها نبودند ، محسوب مىشد و فضاى اختناقآميزى ايجاد كرده بود . به اين سند تاريخى توجّه كنيد :
ابن اسحاق مىگويد :
نضر بن حارث از شيطانهاى قريش بود و رسول خدا را سخت آزار مىداد و با او دشمنى مىورزيد . او قبلًا به حيره آمده بود و داستانهاى پادشاهان ايران و رستم و اسفنديار را شنيده و آموخته بود . هرگاه كه رسول خدا در مجلس مىنشست و خدا را به ياد مردم مىآورد و آنها را برحذر مىداشت كه ممكن است مانند اقوام ديگر و گذشتگان ، مورد خشم خدا قرار گيرند ، چون برمىخاست ، نضر مىنشست و مىگفت :