جحش » از نخستين گروندگان به اسلام به شمار مىرفت . او بر اثر تأكيد و پافشارى پيامبر صلى الله عليه و آله به عقد « زيد بن حارثه » پسر خواندهء پيامبر درآمد . پيامبر با اين كار مىخواست بر رسم كهن عرب جاهلى كه اشرافزادگان نمىبايست با بردگان آزاد شده ازدواج كنند ، خطّ بطلان كشد .
زينب در مراسم خواستگارى ، پنداشته بود كه محمّد صلى الله عليه و آله خواستار اوست و از اين جهت با شوق و شعف خاص ، اظهار رضايت نمود ؛ ولى پس از آنكه از خواستهء محمّد صلى الله عليه و آله و تقاضاى زيد آگاه شد ، با كراهت با آن برخورد كرد ؛ امّا اطاعت امر پيامبر را كه به صداقت دينش ايمان آورده بود ، بر خود لازم مىدانست و عاقبت عقد با زيد را پذيرا شد . « 1 » اين ازدواج با رضايت توأم با مصلحت ، تا سال پنجم هجرى ادامه داشت و از لابلاى مستندات تاريخى مىتوان به سردى و عدم علاقهء طرفين به يكديگر كه با بىاعتنائى زينب توأم بود ، ره يافت .
در همين سال ، فرزندخواندگى به عنوان يك سنّت ريشهدار عرب جاهلى كه داراى آثار حقوقى خاصّ همان نظام بود ، قراردادى محترم و در عين حال مغاير با فطرت و طبيعت انسانى و فاقد آثار حقوقى ناشى از طبيعت انسانى اعلام شد و مُلغى گرديد .
در كنار چنين تلاشى از جانب پيامبر صلى الله عليه و آله كه به سختى مىتوانست راه خود را در قبائل عرب بپيمايد ، زيد از پيامبر خواستار طلاق زينب شد . تكرار چنين خواستهاى كه با مخالفتهاى پيامبر همراه بود ، زندگى اين زوج را به پايانى سرد تبديل كرد . عاقبت ، « زيد » زينب را كه رغبتى به دو نداشت ، طلاق داد و زينب بنا به تقاضا و تمنّاى درونى و قديمى خود كه به ازدواج با محمّد صلى الله عليه و آله مىانديشيد ، خواستار پيوند زناشويى با پيامبر گشت .
پس از پايان پيوند مذكور ، محمّد صلى الله عليه و آله با زينب ازدواج كرد . اين ازدواج كه با الغاى فرزندخواندگى از يك سو و تأكيدهاى نظرى قرآن از سوى ديگر توأم شده بود ، باعث
هامش
( 1 ) . حاكم نيشابورى ، « المستدرك » ج 4 ، ص 23 ؛ ابونعيم ، « حليةُ الاولياء » ج 2 ، ص 51 ، و در بارهء زيد و چگونگى فرزند خواندگى او ( / تبنّى ) نك : ابنحجر عسقلانى ، « الإصابه » ج 1 ، ص 563 ؛ ابن عبد البرّ ، « الاستيعاب » ج 1 ، ص 544 ، هامش الإصابة ؛ ابنهشام ، « السّيرة النّبويّه » ج 1 ، ص 264