كه توسط « عتبان بن مالك » و « عبّاس بن عباده » به دو گفتند :
« يا رسول اللَّه ، أقم عندنا في العدد و العدّة و المنَعَة » . ولى پيامبر پذيرا نگشت و به آنان گفت :
« خلّوا سبيلها فإنّها مأمورة يعني لناقته » .
آنگاه چون گذرش به طائفهء « بنوبياضه » افتاد ، « زياد بن لبيد » و « فروة بن عمر » با عدم اجابت و دعوتشان روبرو شدند . سپس پيامبر در منازل « بنوساعده » ، خواستهء « سعد بن عباده » و « منذر بن عمرو » را قبول نفرموده ، به خانههاى « بنوحارث بن خرزج » ره سپرد .
در آنجا « سعد بن ربيع » و « خارجة بن زيد » به نمايندگى از زنان و مردان طايفهء خود از پيامبر خواستند تا در ميانشان بماند ؛ ولى او همچنان عنان را مركبش سپرده بود كه : « فانها مأموره » .
از آنجا تا خانههاى قبيلهء « بنوعدى بن نجار » راه زيادى نبود . « سَليط بن قيس » و « اسيرة بن ابىخارجه » راه را بر پيامبر بستند و لگام ناقه را به دست گرفتند و گفتند :
« تو اى پيامبر ! « هلّم أن أخوالك ، إلى العدد و العدّة و المنَعَة » . ولى محمّد رسولاللَّه صلى الله عليه و آله با جملهء « خلوا سبيلها فانها مأموره » خواستشان را اجابت نفرمود . تا اينكه در فاصلهاى نه چندان دور ، مركب پيامبر به سوى شرق مدينه قدم برداشت و در ميان تحيّر و انتظار مشتاقان كه حلقهوار پيامبرشان را دنبال مىكردند ، در زمين مجاور خانههاى « بنومالك بن نجّار » زانو فرود آورد و در ميان تكبيرها ، پيامبر قدم بر ارض مدينه نهاد و فرمود :
« رَبِّ أَنْزِلْني مُنْزَلًا مُبارَكًا وَ أَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلينَ » « 1 » اين زمين ، مربدى بود از آنِ سهل و سهيل و خانهاى كه در نزديكى آن بنا شده بود ، از آنِ « ابوايّوب خالدبن زيد بن كليب نجارى » بود . « 2 »
هامش
( 1 ) . « پروردگارا ! مرا به منزل مبارك فرود آر كه تو بهترين كسى كه توانى بارها را به منزل خير و سعادت فرود آورى . » مؤمنون : 29
( 2 ) . كتاب اوّل ، فصل سوم ، الف .