گوناگون عقب انداخته بودند ؛ بار ديگر وضع وخيم حال پيامبر صلى الله عليه و آله را دستاويز قرار داده به مدينه بازگشتند . به دنبال آنها ، همهء افراد سپاه ، راه مدينه را پيش گرفتند و يكى از آمال بزرگ پيامبر صلى الله عليه و آله بر اثر بىانضباطى برخى از سران سپاه ، در حال حيات او جامهء عمل نپوشيد . « 1 »
طلب آمرزش براى اهل بقيع
روزى كه پيامبر احساس بيمارى كرد ، دست على عليه السلام را گرفت و با گروهى كه به دنبال وى بودند به سوى قبرستان بقيع حركت كرد ، و به همراهان خود گفت : از طرف خدا مأمورم كه براى اهل بقيع طلب آمرزش نمايم .
هنگامى كه گام به بقيع نهاد بر اهل قبور سلام كرد و سخنان خود را چنين آغاز نمود : سلام من بر شما اى كسانى كه زير خاكها قرار گرفتهايد . حالتى كه در آن قرار داريد ، بر شما خوش و گوارا باد . فتنهها مانند پارههاى شب تاريك ، روى آورده و يكى به ديگرى پيوسته است . سپس براى اهل بقيع طلب آمرزش نمود . بعداً رو به على عليه السلام كرد و گفت : كليد گنجهاى دنيا و زندگى ممتد در آن را به من عرضه داشتهاند و مرا ميان آن و ملاقات پروردگار و دخول به بهشت ، مخيّر ساختهاند ؛ ولى من ملاقات پروردگار و ورود به بهشت را ترجيح دادهام . « 2 »
فرشتهء وحى ، هر سال قرآن را يك بار به من عرضه مىداشت ، ولى امسال دو بار آن را به من عرضه داشت و جهتى ندارد جز اينكه اجل من فرارسيده است . « 3 »
كسانى كه به جهان آفرينش از ديدگاه ماديگرى مىنگرند و دايرهء هستى را چيزى جز ماده و آثار آن نمىدانند ؛ شايد در اين باره ترديد ورزند و با خود بگويند : چگونه مىتوان با ارواح سخن گفت ؟ ! و چگونه مىشود با آنها ارتباط برقرار ساخت ؟ چطور انسان مىتواند از مرگ خود آگاه گردد ؟ اما اين موضوع براى كسانى كه حصار ماديگرى را شكستهاند و به وجود روان مجرد از بدن
هامش
( 1 ) « طبقات » ، ج 2 / 190 .
( 2 ) به نقل نويسندگان طبقات و غيره رو به « ابى مويهبه » نمود .
( 3 ) « طبقات » ، ج 2 / 204 ؛ « بحار » ، ج 22 / 466 .