فرماندهى جوان نورسى به نام « اسامة بن زيد » ، كه سن او از بيست « 1 » تجاوز نمىكرد ، گواه زندهء گويايى براى موضوع ما است . زيرا رياست وى بر گروهى از صحابه كه از نظر سن و سال چند برابر او بودند ، بسيار سخت و گران آمد . زيرا آنان ، زبان به طعن و اعتراض گشودند و سخنانى گفتند كه همگى حاكى از فقدان روح تسليم و نداشتن انضباط سربازى در برابر فرماندهء كل قواى اسلام ( پيامبر صلى الله عليه و آله ) بود . محور گفتار آنان اين بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، جوان كمسنى را بر بزرگانى از صحابه فرمانده قرار داده است . « 2 »
ولى آنان از نكات و مصالح ارزندهء اين كار - كه ما در گذشته توضيحى در اين باره داديم - غافل بوده و همهء كارها را با عقل كوچك خود سنجيده و با مقياسهاى شخصى خود ، اندازهگيرى مىكردند .
با اينكه آنان از نزديك احساس مىنمودند كه پيامبر در بسيج كردن اين سپاه مىكوشد ، ولى دستهاى مرموزى حركت سپاه را از لشكرگاه « جرف » به تأخير مىانداخت و به طور پنهانى كارشكنى مىكرد .
روزى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ، پرچم جنگ را براى « اسامه » بست ، فرداى آن روز در بستر تب شديدى توأم با سردرد سخت افتاد . اين بيمارى ، چند روزى ادامه داشت كه سرانجام به رحلت آن حضرت انجاميد .
پيامبر صلى الله عليه و آله در اثناى بيمارى آگاه شد كه در حركت سپاه از لشكرگاه ، كارشكنىهايى مىشود ، و گروهى به فرماندهى اسامه ، طعن مىزنند . وى از اين جريان ، سخت خشمگين گرديد ، در حالى كه حولهاى بر دوش انداخته و دستمالى بر سر بسته بود ؛ آهنگ مسجد كرد تا از نزديك با مسلمانان سخن بگويد ؛ و آنان را از خطر اين تخلف بيم دهد . وى با آن تب شديد بالاى منبر قرار گرفت و پس از اداى مراسم حمد و ثناى خدا چنين فرمود :
هان اى مردم ! من از تأخير حركت سپاه سخت ناراحتم . گويا فرماندهى
هامش
( 1 ) برخى از سيرهنويسان مانند حلبى ، سن او را 17 سال نوشته و برخى ديگر 18 نوشتهاند . بالاخره همگى اتفاق دارند كه سن او در آن روز از بيست متجاوز نبود .
( 2 ) « طبقات ابن سعد » ، ج 2 / 120 .