« استلام » « 1 » نمود ، و هفت بار اطراف كعبه دور زد . سپس براى اداى نماز طواف ، پشت مقام ابراهيم عليه السلام قرار گرفت و دو ركعت نماز خواند . وقتى از نماز فارغ شد ، شروع به سعى ميان صفا و مروه « 2 » نمود . سپس رو به زائران كرد و گفت : كسانى كه همراه خود قربانى نياوردهاند : از احرام خارج شوند ، و تمام محرمات احرام براى آنان با « تقصير » ( كوتاه كردن مو و يا گرفتن ناخن ) حلال مىشود . اما من و افرادى كه همراه خود قربانى آوردهاند ؛ بايد به حالت احرام باقى بمانند ، تا لحظهاى كه قربانى خود را سر ببرند .
اين كار بر گروهى سخت و گران آمد . عذر آنان اين بود كه هرگز براى ما گوارا نيست كه پيامبر صلى الله عليه و آله در احرام باشد و ما از احرام خارج شويم ، و چيزهايى كه بر او حرام است ، براى ما جايز و حلال گردد . گاهى مىگفتند :
صحيح نيست ، ما جزوِ زائران خانهء خدا باشيم ، ولى قطرات آب غسل از سر و گردن ما بريزد . « 3 »
ديدگان پيامبر صلى الله عليه و آله به « عمر » افتاد ، كه در حالت احرام باقى بود . به او گفت : آيا قربانى همراه خود آوردهاى ؟
گفت نه . فرمود : چرا از احرام خارج نشدى ؟ گفت : براى من گوارا نيست كه از احرام خارج شوم ، ولى شما به همان حالت باقى بمانى . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : شما نه حالا ، بلكه پيوسته بر اين عقيده باقى خواهى ماند .
پيامبر صلى الله عليه و آله از ترديد و دودلى مردم ناراحت شد و گفت :
« لَو كُنتُ اسْتقبلتُ مِن أَمري
هامش
( 1 ) . منظور از « استلام » اين است كه پيش از طواف دستهاى خود را به آن بمالند . و نكتهء آن اين است كه اين سنگ هنگام ساختن كعبه ، زير پاى ابراهيم عليه السلام قرار داشت ، و به وسيلهء آن ديوارههاى كعبه را بالا برده است . دست گذاردن بر آن يك نوع بستن پيمان با ابراهيم عليه السلام است و اينكه ابراهيموار تا پاى جان در راه آئين توحيد كوشا باشيم . پيامبر صلى الله عليه و آله در مدت توقف دهسالهء خود ، دو بار عمل عمره را انجام داده بود . يكى در سال هفتم ، و ديگرى در سال هشتم ، كه پس از فتح مكه بوده است . و اين سومين عمرهاى بود كه پيامبر صلى الله عليه و آله همراه اعمال حج انجام داد - « طبقات كبرى » ، ج 2 / 174 .
( 2 ) . صفا و مروه ، نام دو كوهى است كه در نزديكى مسجد الحرام قرار دارند . و سعى ، همان پيمودن فاصلهء ميان دو كوه است ، از صفا آغاز مىشود ، و در مروه پايان مىپذيرد .
( 3 ) . اين جمله كنايه از نزديكى با زن و غسل جنابت است . چون يكى از محرمات احرام نزديكى با زن است ، و با « تقصير » تحريم آن بر طرف مىشود .