دوستان را شيفتهء نظام عظيم اسلام نموده و زهرهء دشمنان را مىدريد و آنها را غرق در رعب و ترس مىنمود .
ابو سفيان با كمال بىصبرى انتظار داشت واحدى را كه پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان آن قرار دارد ببيند . هر واحدى از جلو او عبور مىكرد ، از عباس سؤال مىنمود كه آيا محمد در ميان اين واحد است ؟ او در پاسخ مىگفت : نه . تا آنكه نيروى عظيمى كه شمارهء نفرات آن حدود پنج هزار نفر بود ، و تنها در ميان آنها دو هزار سرباز زرهپوش وجود داشت ، و پرچمهاى زيادى در فاصلههاى معينى در دست فرماندهان جزء قرار گرفته بود ؛ توجه « ابو سفيان » و « عباس » را جلب كرد . نام اين واحد « كتيبهء خضراء » يعنى « لشكر سبز » بود ، كه تا دندان زير سلاح بودند . سراسر بدن آنها را ساز و برگ و سلاح احاطه كرده ، جز چشمان پرفروغ آنان ، نقطهء ديگرى پيدا نبود ، و اسبان تندرو عربى و شتران سرخموى در آن زياد به چشم مىخورد .
پيامبر صلى الله عليه و آله در وسط اين واحد در حالى كه بر شتر مخصوص خود سوار بود راه مىرفت ، و شخصيتهاى بزرگ مهاجر و انصار ، گرداگرد او را گرفته ، و پيامبر صلى الله عليه و آله با آنان سخن مىگفت .
عظمت اين واحد آن چنان « ابو سفيان » را مرعوب خود ساخته بود كه بىاختيار رو به عباس كرد و گفت :
هيچ قدرتى نمىتواند در برابر اين نيروها مقاومت كند ، عباس ! سلطنت و رياست برادرزادهء تو خيلى اوج گرفته است .
عباس برگشته با قيافهء توبيخآميز گفت : سرچشمهء قدرت برادرزادهء من ، نبوت و رسالتى است كه از طرف خدا دارد و هرگز مربوط به قدرتهاى ظاهرى و مادى نيست .
ابو سفيان رهسپار مكه مىگردد
تا اينجا « عباس » نقش خود را خوب ايفا كرد ، و ابو سفيان را مرعوب قدرت نظامى پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله ساخت .
در اين موقع ، پيامبر صلى الله عليه و آله مصلحت ديد كه ابو سفيان را آزاد نمايد ، تا او به موقع قبل از ورود نيروها و واحدهاى ارتش اسلام ، به مكه