به قلب لشكر و بالعكس انتقال يابد ، و اين انتقال تا سپيدى صبح ادامه داشت . او دستور داد گروهى از مسلمانان نيمه شب به نقطهء دوردست حركت كنند ، و در طليعهء صبح با دادن شعار « لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ » به مسلمانان بپيوندند . تمام اين نقشهها براى اين بود كه سپاه روم تصور كنند كه نيروهاى امدادى براى مسلمانان رسيده است .
اتفاقاً همين خيال سبب شد كه آنان روز بعد ، از حمله به مسلمانان خوددارى نمودند ، و با خود گفتند كه اين جمعيت بدون نيروى امدادى ، با شهامت زايد الوصفى مىجنگيدند ؛ اكنون كه به تعداد آنان افزوده شده است ، بايد صلابت و استقامت و دليرى آنان چند برابر گردد . در اين جنگ ، فرماندهء روميان ، به دست يكى از سربازان اسلام كشته شد . « 1 »
سكوت و آرامش ارتش روم فرصتى بود كه مسلمانان از راهى كه آمده بودند بازگردند . بزرگترين پيروزى كه مسلمانان به دست آوردند ، اين بود كه يك جمعيت كم در برابر ارتش منظم و نيرومند يك روز و يا سه روز مقاومت نمودند و سرانجام جان به سلامت بردند . تدبير نظامى فرماندهء جديد ، تدبير خردمندانهاى بود ، كه مسلمانان را از مرگ نجات داد و آنان را سالم به مدينه بازگردانيد . و از اين نظر مورد تمجيد و ستايش است . « 2 »
پيامبر صلى الله عليه و آله در مرگ جعفر سخت گريست
پيامبر صلى الله عليه و آله ، در مرگ و شهادت پسر عم خود ، « جعفر » سخت گريست . براى اينكه همسر وى « اسماء بنت عميس » را از وفات شوهر خود آگاه سازد و تسليتى نيز به وى گفته باشد ، يكسره به خانهء جعفر رفت و رو به « اسماء » كرد و فرمود : فرزندان من كجا هستند ؟ همسر جعفر ، فرزندان جعفر ، به نامهاى : « عبد اللَّه » و « عون » و « محمد » را به خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آورد . او از ابراز علاقهء شديد پيامبر صلى الله عليه و آله به فرزندانش موضوع را دريافت كه شوهر گرامى وى فوت كرده است و گفت ، گويا فرزندان من يتيم شدهاند ؟ ! زيرا شما با آنان مانند يتيمان رفتار مىنماييد .
در اين
هامش
( 1 ) . « سيرهء ابن هشام » ، ج 2 / 381 ، 388 ، 389 .
( 2 ) . « مغازى واقدى » ، ج 2 / 763 .