عنوان « ردّ فدك به فرزندان زهرا [ عليها السلام ] » بنويسد . نامه نوشته شد و به توشيح مأمون رسيد . در اين موقع ، « دعبل » كه در جلسهء مناظره حاضر بود برخاست و اشعارى سرود كه آغاز آن اينست :
أصبَحَ وجهُ الزَّمانِ قد ضَحِكا * بِردِّ مأمونَ هاشمَ فدكا « 1 »
شيعه در اثبات اين مطلب ، كه فدك ملك طلق زهرا عليها السلام بود ، به مداركى كه ارائه شد ، نيازمند نيست ؛ زيرا صديق اكبر اسلام ، امير مؤمنان عليه السلام در يكى از نامههاى خود كه به استاندار بصره « عثمان حنيف » نوشته ؛ صريحاً مالكيت فدك را يادآور شده و مىفرمايد :
« بَلَى كَانَتْ فِي أَيْدِينَا فَدَكٌ مِنْ كُلِّ مَا أَظَلَّتْهُ السَّمَاءُ فَشَحَّتْ عَلَيْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِينَ وَ نِعْمَ الْحَكَمُ اللَّهُ » . « 2 »
« آرى ! از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده است ، فقط در دست ما از اموال قابل ملاحظه دهكده فدك بود . گروهى بر آن بخل ورزيدند ، و نفوس بزرگى روى مصالحى از آن چشم پوشيدند و خدا بهترين داور است . » آيا با اين تصريح مىتوان در صدق مطلب شك نمود ؟ !
سرگذشت فدك پس از پيامبر صلى الله عليه و آله
پس از درگذشت پيامبر صلى الله عليه و آله ، روى اغراض سياسى ، دختر عزيز پيامبر صلى الله عليه و آله از ملك طلق خود محروم گرديد ، و عمال و كارگران او را از آنجا اخراج كردند او درصدد برآمد ، كه از طريق قانون ، حقِّ خود را از دستگاه خلافت بازگيرد .
در درجهء اول ، دهكدهء فدك در اختيار او بود ، و همين تسلط نشانهء مالكيت او بود ؛ با اين حال ، بر خلاف تمام موازين قضائى اسلام ، دستگاه خلافت از او گواه طلبيد . در صورتى كه در هيچ جاى دنيا از كسى كه بر يك مال مسلط است ، و به اصطلاح « ذُو اليد » مىباشد ؛ گواه نمىخواهند . او به ناچار ، شخصيتى مانند على عليه السلام و زنى را به نام « امِّ ايمَن » كه پيامبر صلى الله عليه و آله گواهى داده بود كه او از
هامش
( 1 ) « شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد » ، ج 16 .
( 2 ) « نهج البلاغه » ، نامهء 45 .