رسول اكرم صلى الله عليه و آله ، از شهامت و رشادت اين زن فداكار سخت در شگفت بود . وقتى چشمش به ضارب پسر وى افتاد ، فوراً او را به « نسيبه » معرفى كرد و گفت : ضارب فرزندت همين مرد است . مادر دلسوخته كه همچون پروانه گرد وجود پيامبر صلى الله عليه و آله مىگشت ، مثل شير نر به آن مرد حمله برد و شمشيرى به ساق او نواخت كه او را نقش زمين ساخت . اين بار تعجب پيامبر صلى الله عليه و آله از شهامت اين زن زيادتر شد و از شدت تعجب خنديد ؛ به طورى كه دندانهاى عقب او آشكار گرديد ، فرمود : قصاص فرزند خود را گرفتى . « 1 »
فرداى آن روز كه حضرت ستون لشكر را به سوى « حمراء الأسد » حركت داد ، « نسيبه » خواست كه همراه لشكر حركت كند ، ولى زخمهاى سنگينى كه بر او وارد شده بود ، اجازهء حركت به او نداد . لحظهاى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از « حمراء الأسد » بازگشت ، شخصى را به خانهء « نسيبه » فرستاد تا از وضع مزاجى او به پيامبر صلى الله عليه و آله گزارش دهد . پيامبر صلى الله عليه و آله از سلامت وضع وى آگاه گرديد و خوشحال شد .
اين زن در برابر آن همه فداكارى ، از پيامبر صلى الله عليه و آله خواست كه دعا كند خدا او را در بهشت ملازم حضرتش قرار دهد . پيامبر صلى الله عليه و آله در حق وى دعا كرد و عرض كرد : خدايا اينها را در بهشت رفيق من قرار بده . « 2 »
منظرهء دفاع اين بانو ، به قدرى براى پيامبر صلى الله عليه و آله مايهء خرسندى بود كه دربارهء اين بانو چنين فرمود : « لمقام نسيبة بنت كعب اليوم خير من فلان و فلان » : موقعيت اين بانوى فداكار امروز از فلانى و فلانى بالاتر است .
ابن ابى الحديد مىنويسد : راوى حديث ، نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله خيانت ورزيده است ، زيرا صريحاً نام آن دو نفر را كه پيامبر صلى الله عليه و آله اسم آنها را برده ذكر نكرده است . « 3 »
ولى من گمان مىكنم ، لفظ فلان و فلان كنايه از همان شخصيتهائى است
هامش
( 1 ) . فضحك حتى بدت نواجده ، در صورتى كه خندههاى پيامبر صلى الله عليه و آله از حدود تبسم تجاوز نمىكرد .
( 2 ) . رشته خدمات اين بانوى فداكار در اينجا قطع نگرديد ، او بعدها با پسر خود در فتنهء مسيلمهء كذاب شركت كرد ، و يك دست خود را نيز در آن جنگ از دست داد .
( 3 ) . « شرح نهج البلاغه » ، ابن ابى الحديد ، ج 14 / 265 - 267 و « اسد الغابة » ، ج 5 / 555 .