گزارشى رسيد :
پيامبر صلى الله عليه و آله با اصحاب خود از مدينه بيرون آمده و در تعقيب كاروان قريش مىباشد . و در سرزمين « ذفران » كه در دو منزلى « بدر » است موضع گرفته است .
ابو سفيان از پيشروى خوددارى كرد . چاره جز اين نديد كه قريش را از سرنوشت كاروان آگاه سازد .
شترسوارِ تندروى به نام « ضمضم بن عمرو غفارى » را اجير كرد و به او چنين دستور داد : خود را به مكه برسان و دلاوران قريش و صاحبان كالاها را خبر كن تا براى نجات كاروان از حملهء مسلمانان ، از مكه بيرون آيند .
« ضمضم » ، سريعاً خود را به مكه رساند و به فرمان ابو سفيان گوشهاى شتر خود را بريد و بينى آن را شكافت و جهازش را برگردانيد و پيراهن خود را از جلو و عقب چاك زد ، و بر روى شتر ايستاد و فرياد زد : مردم ! شترانى كه حامل ناقهء مشكند در خطرند . محمد و ياران او درصدد مصادرهء كالاهاى شما هستند ، گمان نمىكنم به دست شما برسد ، به فرياد برسيد ! يارى كنيد ! « 1 »
وضع رقّتبار شتر ، كه قطرات خون از گوش و دماغ او مىچكيد ، وضعى كه ضمضم با شكافتن و نالههاى دلخراش و استمدادهاى پياپى خود پديد آورده بود ؛ خونِ مردم مكه را به جوش آورد . تمام دلاوران و جنگجويان آمادهء خروج شدند ، جز ابو لهب كه در اين نبرد شركت نكرد و به جاى خود « عاص بن هشام » را به چهار هزار درهم اجير كرد كه از جانب او در اين نبرد شركت كند .
اميّة بن خلف ، كه از بزرگان قريش بود ، روى عللى نمىخواست در اين جنگ شركت كند . چون براى او نقل كرده بودند كه محمد صلى الله عليه و آله مىگويد : اميه به دست مسلمانان كشته خواهد شد . سران جمعيت ديدند كه تخلف چنين شخصيتى ، به طور مسلم به ضرر قريش تمام خواهد گرديد . او در مسجد الحرام ميان گروهى نشسته بود ، دو نفر از قريش كه عازم نبرد با محمد صلى الله عليه و آله بودند ؛ سينى و
هامش
( 1 ) اللطيمة اللطيمة اموالكم مع ابى سفيان قد عرض لها محمد فى اصحابه لا أرى ان تدركوها الغوث الغوث - « تاريخ كامل » ، ج 2 / 81 .