پيامبر صلى الله عليه و آله و همسفران وى در آنجا به عنوان استراحت بار انداخته بودند ، رسانيد .
ابن اثير « 1 » مىنويسد : مشاهدهء اين منظره ، همسفر پيامبر صلى الله عليه و آله را سخت اندوهگين ساخت و رسول خدا بار ديگر او را با جملهء
. . . لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا . . .
غم مخور خدا با ماست » ، دلدارى داد . « سراقه » ، مغرور نيروى بازو و سلاح برّندهء خود بود ، و كوچكترين مانعى براى ريختن خون پيامبر صلى الله عليه و آله ، به منظور دريافت بزرگترين جائزهء عرب نداشت . در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله با دلى لبريز از ايمان و اطمينان در حق خود دعا كرد و عرض كرد : خدايا ما را از شر اين مرد نجات ده . چيزى نگذشت كه اسب سراقه رم كرد و او را سخت به زمين زد . « سراقه » يقين كرد كه دست غيبى در كار است ، و اين پيشآمدها بر اثر سوء قصدى است كه به محمد صلى الله عليه و آله دارد . « 2 » لذا با حالت التماس رو به پيامبر صلى الله عليه و آله كرد و گفت : غلام و شتر من در اختيار شما باشد و در انجام هرگونه امرى حاضرم . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : مرا نيازى به تو نيست . ولى به نقل مرحوم مجلسى « 3 » ، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود : برگرد و ديگران را از تعقيب ما منصرف كن . از اين لحاظ « سراقه » به هركس مىرسيد مىگفت : در اين مسير اثرى از محمد نيست .
سيرهنويسان شيعه و سنى ، كراماتى را كه از پيامبر صلى الله عليه و آله در طى فاصلهء مكه و مدينه سر زده است نقل كردهاند ، و ما به برخى از آنها اشاره مىكنيم :
امّ معبد زن دلير و با فضيلتى بود و در اثر قحطى و خشكسالى تمام گوسفندان او لاغر و فاقد شير بودند . در كنار خيمهء او گوسفندى بود كه از ناتوانى از گله بازمانده بود . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : امّ معبد ، آيا اين گوسفند شير دارد ؟
زن جواب داد : كارش زارتر از آن است كه شير بدهد . رسول گرامى صلى الله عليه و آله نام خدا را بر زبان جارى كرد و فرمود : خدايا ، اين گوسفند را بر اين زن مبارك گردان .
هامش
( 1 ) . « تاريخ كامل » ، 2 / 74 .
( 2 ) . بسيارى از سيرهنويسان مانند ابن اثير ، در كامل ، ج 2 / 74 و مجلسى در بحار ج 19 / 88 ، با سند صحيحى از امام ششم ( همان طورى كه در بالا نوشته شد ) مطلب را نقل كردهاند . ولى مؤلف كتاب « حيات محمد » مىنويسد : سراقة اين حوادث را به فال بد گرفت و گمان كرد كه خدايان مىخواهند او را از اين كار مانع شوند .
( 3 ) . « بحار » ، ج 19 / 75 .