پيامبر صلى الله عليه و آله است و هر كدام از آن خدمات مىتواند ، آئينهء فكر و روشنگر روحيات او باشد ، زيرا :
ابو طالب شخصيتى است كه ، راضى نشد برادرزادهء او دلشكسته شود ، و على رغم تمام موانع و نبود امكانات زحمت بردن او را به شام همراه خود ، پذيرفت .
پايهء اعتقاد او به فرزند برادر ، تا آن پايه است كه او را همراه خود به مصلى برده و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبيد .
وى در راه حفظ پيامبر صلى الله عليه و آله از پاى ننشست ، و سه سال دربدرى و زندگى در شكاف كوه و اعماق درّه را ، بر رياست و سيادت مكه ، ترجيح داد ؛ تا آنجا كه اين آوارگى سه ساله ، او را فرسوده ساخت و مزاج خود را از دست داد و چند روز پس از نقض محاصرهء اقتصادى كه به خانه و زندگى برگشت ، بدرود زندگى گفت .
ايمان او به رسول خدا به قدرى قرص و محكم بود ، كه راضى بود تمام فرزندان گرامى وى كشته شوند ولى او زنده بماند . على را در رختخواب وى مىخوابانيد ، تا اگر سوء قصدى در كار باشد به وى اصابت نكند . بالاتر از آن ، روزى حاضر شد ، تمام سران قريش به عنوان انتقام كشته شوند ، و طبعاً تمام قبيلهء بنى هاشم نيز كشته مىشدند .
وصيّت ابو طالب هنگام مرگ
وى هنگام مرگ به فرزندان خود چنين گفت : من « محمد » را به شما توصيه مىكنم ، زيرا او امين قريش و راستگوى عرب ، و حائز تمام كمالات است . آئينى آورده كه دلها بدان ايمان آورده ، اما زبانها از ترس شماتت به انكار آن برخاسته است . من اكنون مىبينم كه افتادگان و ضعيفان عرب ، به حمايت از او برخاسته ، و به او ايمان آوردهاند ؛ و محمد به كمك آنها بر شكستن صفوف قريش قيام نموده است . سران قريش را خوار ، خانههاى آنان را ويران ، و بىپناهان آنها را قوى و نيرومند و مصدر كار نموده است . سپس گفتار خود را با جملههاى زير پايان داد : اى خويشاوندان من ، از دوستان و حاميان حزب او