در اين هنگام اشعارى را سرود . « 1 »
ابو طالب ، در سختترين لحظات زندگى كه فشار قريش بر تحويل گرفتن پيامبر صلى الله عليه و آله افزايش يافته بود ؛ قصيدهء لاميهء خود را سروده و در آن قصيده ، سرگذشت نزول باران به بركت وجود « محمد » را يادآور شده است .
ابن هشام ، در سيرهء خود ج 2 ص 286 نود و چهار بيت از آن قصيده را ياد كرده ؛ در حالى كه ابن كثير شامى ، در تاريخ خود ج 3 ص 52 - 57 ، نود و دو بيت از آن را آورده است . اين قصيده از نظر جذبه و كشش ، شيرينى ، رسائى ، بالاتر از معلقات سبع است كه عرب جاهلى به آن افتخار مىورزيده ، و آن را بهترين شعر خود مىداند .
جامع ديوان ابو طالب ، ابو هفان عبدى ، صد و بيست و يك بيت از آن قصيده را يادآور شده است و شايد تمام قصيده همان باشد .
ابو طالب در آن قصيده به مسألهء بارانطلبى به وسيلهء چهرهء نورانى محمد اشاره كرده و مىگويد :
و أبيض يستسقى الغمام بوجهه * ثمال اليتامى عصمة للأرامل
يلوذ به الهلاك من آل هاشم * فهم عنده في رحمة و فواضل
شمّهاى از فداكارى ابو طالب
سران قريش در خانهء ابو طالب با حضور پيامبر انجمنى تشكيل دادند . سخنانى ميان آنان رد و بدل گرديد ، سران قريش بدون اينكه نتيجهاى از مصاحبهء خود بگيرند ، از جاى خود بلند شدند ، در حالى كه عقبة بن ابى معيط ، بلندبلند مىگفت : او را به حال خود باقى بگذاريد ؛ پند و نصيحت سودى ندارد و بايد او را ترور كرد و به زندگى وى خاتمه داد . « 2 »
ابو طالب از شنيدن اين جمله ، سخت ناراحت گرديد ولى چه مىتوانست
هامش
( 1 ) . « سيرهء حلبى » ، ج 1 / ص 125 .
( 2 ) . لا نَعُودُ الَيهِ أبَداً و ما خير مِن أن نَقتالُ مُحمداً .